parented

[ایالات متحده]/ˈpeərəntɪd/
[بریتانیا]/ˈpɛrɪntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بزرگ کردن یا تربیت یک کودک

عبارات و ترکیب‌ها

parented well

به خوبی تربیت شد

parented together

به طور مشترک تربیت شد

parented alone

به تنهایی تربیت شد

parented effectively

به طور موثر تربیت شد

parented lovingly

با عشق تربیت شد

parented differently

به روش متفاوت تربیت شد

parented successfully

به طور موفقیت آمیز تربیت شد

parented responsibly

به طور مسئولانه تربیت شد

parented patiently

با صبر و حوصله تربیت شد

parented wisely

به طور خردمندانه تربیت شد

جملات نمونه

she parented her children with love and care.

او فرزندان خود را با عشق و مراقبت بزرگ کرد.

they parented their kids in a supportive environment.

آنها فرزندان خود را در یک محیط حمایتی بزرگ کردند.

he was parented by his grandparents after his parents passed away.

او پس از فوت والدینش توسط پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شد.

many children are parented by single parents.

بسیاری از کودکان توسط والدین مجرد بزرگ می‌شوند.

she believes that children should be parented with discipline.

او معتقد است که کودکان باید با انضباط بزرگ شوند.

they parented their children to be independent thinkers.

آنها فرزندان خود را به گونه‌ای بزرگ کردند که متفکران مستقلی باشند.

he was parented in a multicultural household.

او در یک خانواده چندفرهنگی بزرگ شد.

she parented her kids while managing a full-time job.

او در حالی که شغل تمام وقت خود را مدیریت می‌کرد، از فرزندانش مراقبت کرد.

they parented together, sharing responsibilities equally.

آنها با تقسیم مسئولیت‌ها به طور مساوی، با هم از فرزندانشان مراقبت کردند.

he often reflects on how he was parented as a child.

او اغلب به این فکر می‌کند که در کودکی چگونه از او مراقبت می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید