parented well
به خوبی تربیت شد
parented together
به طور مشترک تربیت شد
parented alone
به تنهایی تربیت شد
parented effectively
به طور موثر تربیت شد
parented lovingly
با عشق تربیت شد
parented differently
به روش متفاوت تربیت شد
parented successfully
به طور موفقیت آمیز تربیت شد
parented responsibly
به طور مسئولانه تربیت شد
parented patiently
با صبر و حوصله تربیت شد
parented wisely
به طور خردمندانه تربیت شد
she parented her children with love and care.
او فرزندان خود را با عشق و مراقبت بزرگ کرد.
they parented their kids in a supportive environment.
آنها فرزندان خود را در یک محیط حمایتی بزرگ کردند.
he was parented by his grandparents after his parents passed away.
او پس از فوت والدینش توسط پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شد.
many children are parented by single parents.
بسیاری از کودکان توسط والدین مجرد بزرگ میشوند.
she believes that children should be parented with discipline.
او معتقد است که کودکان باید با انضباط بزرگ شوند.
they parented their children to be independent thinkers.
آنها فرزندان خود را به گونهای بزرگ کردند که متفکران مستقلی باشند.
he was parented in a multicultural household.
او در یک خانواده چندفرهنگی بزرگ شد.
she parented her kids while managing a full-time job.
او در حالی که شغل تمام وقت خود را مدیریت میکرد، از فرزندانش مراقبت کرد.
they parented together, sharing responsibilities equally.
آنها با تقسیم مسئولیتها به طور مساوی، با هم از فرزندانشان مراقبت کردند.
he often reflects on how he was parented as a child.
او اغلب به این فکر میکند که در کودکی چگونه از او مراقبت میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید