oy vey
oy vey
oy gevalt
oy gevalt
oy oy oy
oy oy oy
Oy vey, I can't believe I forgot my keys again.
وای، باورم نمیشه دوباره کلیدهایم را فراموش کردم.
She let out an exasperated 'oy' when she saw the mess in the kitchen.
وقتی آشپزخانه را به هم ریخته دید، با حالتی ناامیدانه گفت: 'وای'.
Oy, this traffic is unbearable.
وای، این ترافیک غیرقابل تحمل است.
He muttered an 'oy' under his breath as he tried to fix the broken shelf.
وقتی سعی کرد قفسه شکسته را تعمیر کند، زیر لب گفت: 'وای'.
Oy, my head is pounding from all the noise.
وای، از صدای زیاد سرم درد میکند.
She exclaimed 'oy gevalt' when she heard the news.
وقتی این خبر را شنید، گفت: 'وای، چه بد!'
Oy, I can't believe how much work I have to do.
وای، باورم نمیشه چه مقدار کار برای انجام دادن دارم.
He let out a frustrated 'oy' when his computer crashed.
وقتی کامپیوترش خراب شد، با حالتی ناراحت گفت: 'وای'.
Oy, I need a vacation after this stressful week.
وای، بعد از این هفته پر استرس به یک تعطیلات نیاز دارم.
She sighed an 'oy' of relief when she found her lost phone.
وقتی تلفن همراه گم شدهاش را پیدا کرد، با 'وای'ی از خوشحالی آه کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید