pacify

[ایالات متحده]/ˈpæsɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈpæsɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. آرام کردن; تسلی دادن; حل کردن.

جملات نمونه

pacify a crying child

آرام کردن یک کودک گریه‌کن.

He tried to pacify the mob.

او سعی کرد جمعیت را آرام کند.

he had to pacify angry spectators.

او مجبور شد تماشاگران عصبانی را آرام کند.

we tried to pacify him but it was useless.

ما سعی کردیم او را آرام کنیم اما بی فایده بود.

No words availed to pacify him.

هیچ کلمه‌ای نتوانست او را آرام کند.

An army was required in order to pacify the islands.

برای آرام کردن جزایر به یک ارتش نیاز بود.

His attempts at pacifying the mob were met by angry hoots and billingsgate。

تلاش‌های او برای آرام کردن جمعیت با یاوه گویی و ناسزا خرد پاسخ داده شد.

Music has the mind that pacifies inurbanity and the charm that softens the stubborn stone and makes the millennial tree stoop down.

موسیقی ذهنی دارد که بی‌ نزمی را آرام می‌کند و جذبه‌ای دارد که سنگ سخت را نرم کرده و درخت هزاره را خم می‌کند.

نمونه‌های واقعی

An army was required in order to pacify the islands.

برای آرام کردن جزایر، یک ارتش مورد نیاز بود.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

She pacified the crying child by giving him milk.

او با دادن شیر به کودک گریه‌کنان، او را آرام کرد.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

You use the word pacify Trump. Many leaders have tried to pacify Trump with varying degrees of success.

از کلمه آرام کردن ترامپ استفاده می کنید. بسیاری از رهبران سعی کرده اند ترامپ را با موفقیت متفاوت آرام کنند.

منبع: NPR News June 2019 Compilation

Maybe they will touch objects to pacify themselves.

شاید آنها اشیاء را لمس کنند تا خود را آرام کنند.

منبع: Connection Magazine

She's pacifying herself on her neck.

او دارد گردنش را آرام می‌کند.

منبع: Connection Magazine

While Tete climbs, Mongonje prepares a bundle of smoking leaves to help pacify the bees.

در حالی که تت در حال بالا رفتن است، منگونج یک دسته برگ‌های دوددار آماده می‌کند تا به آرام کردن زنبورها کمک کند.

منبع: Human Planet

" The huge challenge that Lula has will be to pacify the country, " Traumann said.

چالش بزرگ لولا این خواهد بود که کشور را آرام کند،" تراومان گفت.

منبع: VOA Special November 2022 Collection

He pacified his conscience by promising himself a compensatingly harder self-discipline, purifications the more complete and thorough.

او وجدان خود را با قول دادن به خود یک خود انضباط سخت تر و تطبیقی آرام کرد، تطهیرات کامل تر و کامل تر.

منبع: Brave New World

Simply exhaling a breath of air can pacify negative feelings, giving you a sense of calm and control.

به سادگی بازدم یک نفس هوا می تواند احساسات منفی را آرام کند و به شما احساس آرامش و کنترل بدهد.

منبع: Science in Life

So hey, if you pacified your curiosity then give the video a like and share it with your friends.

بنابراین، اگر کنجکاوی خود را آرام کردید، ویدیو را لایک کنید و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

منبع: Smart Life Encyclopedia

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید