inflame

[ایالات متحده]/ɪnˈfleɪm/
[بریتانیا]/ɪnˈfleɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. برانگیختن خشم; باعث سوختن شدن; باعث التهاب شدن
vi. سوختن; ملتهب شدن; هیجان زده شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

inflamed skin

پوست ملتهب

inflamed joint

مفصل ملتهب

inflamed eyes

چشمان ملتهب

جملات نمونه

be inflamed with anger

عصبانیت شدید

the torches inflame the night to the eastward.

مشعل‌ها شب را در شرق روشن می‌کنند.

to inflame violent feelings

برای شعله‌ور کردن احساسات شدید

her sister was inflamed with jealousy.

خواهرش دچار حسادت شدید بود.

crimes that inflamed the entire community.

جنایاتی که کل جامعه را خشمگین کرد.

Great bonfires inflamed the night.

آتش‌افروزی‌های بزرگ شب را مشتعل کردند.

he remarked the man's inflamed eyelids.

او به پلک‌های ملتهب مرد اشاره کرد.

He is suffering from an inflamed throat.

او از یک گلو ملتهب رنج می برد.

Her joints are severely inflamed.

مفاصل او به شدت ملتهب هستند.

high fines further inflamed public feelings.

جریمه‌های سنگین بیشتر احساسات عمومی را شعله‌ور کرد.

the finger joints were inflamed with rheumatoid arthritis.

مفاصل انگشتان به دلیل آرتریت روماتوئید ملتهب بودند.

Her question seemed to inflame him all the more.

به نظر می‌رسید سوال او او را بیشتر خشمگین می‌کند.

Under an unsophisticated culture, inartifical tastes, and an unpretending outside, lay a secrecy power and fire that might have inflamed the brain and kindled the veins of a hero;

تحت یک فرهنگ غیرمتعارف، سلیقه های غیرمصنوعی و یک ظاهر غیر ادعایی، یک قدرت و آتش پنهان وجود داشت که ممکن بود ذهن را شعله‌ور کند و رگ‌های یک قهرمان را مشتعل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید