became panicky as the snow deepened
با عمیقتر شدن برف، مضطرب شدند.
he gabbled on in a panicky way until he was dismissed.
او به روشی عصبی و مضطرب صحبت کرد تا اینکه اخراج شد.
the paper made panicky attempts to revive falling sales.
روزنامه تلاشهای مضطربانه برای احیای فروش رو به کاهش انجام داد.
A life-or-death situation can reveal whether somebody is panicky or coolheaded, whether the person is selfish or thinks about others. This also is true for a nation-state.
یک وضعیت مرگ یا زندگی میتواند نشان دهد که آیا کسی مضطرب یا باهوش است، آیا آن شخص خودخواه است یا به دیگران فکر میکند. این برای یک دولت-ملت نیز صادق است.
She felt panicky when she realized she had lost her phone.
وقتی متوجه شد تلفن همراهش را گم کرده بود، مضطرب شد.
The panicky crowd rushed towards the exit in a frenzy.
جمعیت مضطرب به سرعت به سمت خروج در یک هیاهو رفتند.
His panicky voice on the phone made her worry even more.
صدای مضطرب او در تلفن باعث شد او بیشتر نگران شود.
The panicky driver slammed on the brakes to avoid the collision.
راننده مضطرب برای جلوگیری از برخورد ترمز کرد.
She had a panicky feeling as the deadline for the project approached.
با نزدیک شدن به مهلت پروژه، احساس مضطربانه ای داشت.
The panicky expressions on their faces revealed their fear.
عبارات مضطربانه روی چهرههایشان ترس آنها را نشان داد.
He tried to remain calm in the face of panicky passengers on the plane.
او سعی کرد در برابر مسافران مضطرب در هواپیما آرام بماند.
The panicky reaction to the news caused chaos in the office.
واکنش مضطربانه به این خبر باعث هرج و مرج در دفتر شد.
She had a panicky moment when she thought she had lost her keys.
وقتی فکر کرد کلیدهایش را گم کرده است، لحظه مضطربانه ای داشت.
The panicky tone of his voice indicated the seriousness of the situation.
لحن مضطرب او در صدا نشان دهنده جدی بودن وضعیت بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید