passed

[ایالات متحده]/pɑːst/
[بریتانیا]/pæst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. منتقل شده؛ تأیید شده

v. عبور کردن؛ انتقال دادن

عبارات و ترکیب‌ها

passed the test

گذراندن آزمون

passed away

درگذشت

passed the ball

پس دادن توپ

passed the torch

پس دادن مشعل

passed the baton

پس دادن چوب دست

passed by

عبور کرد

جملات نمونه

The time passed pleasantly.

زمان به طور دلپذیر گذشت.

she passed with honours.

او با افتخار قبول شد.

he passed judgement on the accused.

او درباره متهم قضاوت کرد.

the estate passed by marriage to the Burlingtons.

این املاک از طریق ازدواج به خانواده برلینگتون منتقل شد.

the day and night passed slowly.

روز و شب به آرامی سپری شد.

this was how they passed the time .

این روشی بود که آنها اوقات خود را گذراندند.

a motion passed by acclamation.

یک پیشنهاد با اکثریت آرا تصویب شد.

the conference passed two resolutions.

کنفرانس دو قطعنامه تصویب کرد.

A week passed very quickly.

یک هفته خیلی سریع گذشت.

The resolution was passed nem.con..

تصمیم با رای گیری تصویب شد.

The band passed and the crowd cheered.

گروه گذشت و جمعیت تشویق کرد.

The days passed quickly.

روزها به سرعت گذشت.

The wine passed around the table.

شراب دور میز رد شد.

Daylight passed into darkness.

نور روز به تاریکی تبدیل شد.

She passed every test.

او در هر آزمونی قبول شد.

The instructor passed all the candidates.

مربی تمام داوطلبان را قبول کرد.

They passed the news quickly.

آنها به سرعت خبر را منتشر کردند.

The legislature passed the bill.

مجلس قانون‌گذاری طرح را تصویب کرد.

The bill passed the House of Representatives.

مجلس نمایندگان طرح را تصویب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید