make a payment
پرداخت انجام دهید
pay in advance
پیش پرداخت
remit payment
پرداخت وجه
paying bank
پرداخت از طریق بانک
debt paying ability
توانایی بازپرداخت بدهی
paying compliments; paying attention.
تعارف کردن؛ توجه کردن.
the Society are paying for your keep.
جامعه هزینههای زندگی شما را پرداخت میکند.
she's paying a princely sum.
او مبلغ بسیار زیادی پرداخت میکند.
I'm not paying next year's tuition.
من شهریه سال آینده را پرداخت نمیکنم.
put off paying the bills.
پرداخت قبوض را به تعویق بیندازید.
We're paying for the ‘telly’ by monthly instalments.
ما در ازای پرداختهای ماهانه برای تلویزیون هزینه میکنیم.
Are you paying cash or is this a charge?
آیا نقدی پرداخت میکنید یا این یک هزینه است؟
He did not intend paying the bill.
او قصد پرداخت قبض را نداشت.
The President is paying a private visit to Europe.
رئیس جمهور در حال انجام یک سفر خصوصی به اروپا است.
What a palaver there was about paying the bill!
چه بحث و جدلی درباره پرداخت قبض وجود داشت!
they were exempted from paying the tax.
آنها از پرداخت مالیات معاف شدند.
he jibs at paying large bills.
او در پرداخت قبضهای بزرگ مشکل دارد.
you could be paying over the odds for perfume.
ممکن است بیش از حد معمول برای عطر هزینه کنید.
I began paying out the nylon line.
من شروع به باز کردن سیم نایلونی کردم.
taxpayers are paying $250 million just to service that debt.
مالیاتدهندگان فقط برای بازپرداخت آن بدهی ۲۵۰ میلیون دلار پرداخت میکنند.
we're not paying good money for shoddy goods.
ما برای کالاهای بیکیفیت پول خوب پرداخت نمیکنیم.
the captain had been paying small attention.
کاپیتان توجه کمی به آن داشته است.
It takes gumption to quit a good paying job.
برای ترک یک شغل خوب پرداخت کننده، به اعتماد به نفس و پشتکار نیاز است.
They fell foul of the law by not paying their taxes.
آنها با پرداخت نکردن مالیات خود با قانون در تضاد بودند.
paying taxes; paid the bill.
پرداخت مالیات؛ پرداخت قبض.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید