pinched

[ایالات متحده]/pɪntʃt/
[بریتانیا]/pɪntʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کمبود، ناقص

جملات نمونه

he pinched a handful of sweets.

او یک مشت شیرینی را چنگ زد.

He pinched an apple.

او یک سیب را فشار داد.

The police pinched him.

پولیس او را دستگیر کرد.

They are always pinched for money.

آنها همیشه برای پول مشکل دارند.

She got pinched for speeding.

او به دلیل سرعت زیاد دستگیر شد.

She pinched me on the arm.

او من را از روی دست فشار داد.

buds that were pinched by the frost; a face that was pinched with grief.

غوزه هایی که توسط سرما فشار داده شده بودند؛ چهره ای که با اندوه فشار داده شده بود.

The pickpocket pinched her purse and ran away.

جیب‌کن کیف دستی او را دزدید و فرار کرد.

He pinched the boy’s face playfully.

او به طور بازیگانه صورت پسر را فشار داد.

Toby pinched her bottom.

توبی باسن او را فشار داد.

she pinched his cheek.

او گونه او را فشار داد.

Rosa pinched her hard.

رزا او را محکم فشار داد.

went into the study and pinched a dollar bill.

وارد اتاق مطالعه شد و یک اسکناس یک دلاری را فشار داد.

Their faces were pinched with grief.

چهره هایشان با اندوه فشار داده شده بود.

The thief pinched her purse and ran away.

دزد کیف دستی او را فشار داد و فرار کرد.

He pinched out the top of the plants.

او قسمت بالای گیاهان را فشار داد.

The fingers were pinched under a hawser.

انگشتان زیر یک طناب فشار داده شده بودند.

He was pinched with poverty in those days.

او در آن روزها با فقر دست و پنجه نرم می کرد.

Aunt Rose pinched her thin lips together.

عمه رز لب های نازک خود را به هم فشار داد.

I was pinched for dangerous driving last month.

من ماه گذشته به دلیل رانندگی خطرناک دستگیر شدم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید