twisted ankle
پیچاله مچ پا
get twisted
پیچیده شدن
twisted road
جاده پیچدار
twisted pair
جفت سیم پیچیده
twisted steel
فولاد پیچیده
twisted yarn
نخ پیچیده
twisted blade
تیغه پیچخورده
twisted bar
ورق پیچیده
he twisted himself free.
او خود را آزاد کرد.
a man with a twisted mind.
مردی با ذهنی منحرف.
a twisted skein of lies.
یک کلاف دروغ پیچ خورده.
twisted off the bottle cap.
درپوش بطری را چرخاند.
The trauma twisted the child's outlook.
تروما دیدگاه کودک را تحریف کرد.
The path twisted up the hill.
مسیر به سمت بالای تپه پیچید.
a mouth twisted with pain.
دهانی که از درد به هم چسبیده بود.
she twisted her handkerchief into a tight knot.
او دستمال را به یک گره محکم پیچید.
a strip of metal is twisted to form a hollow tube.
یک نوار فلز به شکل یک لوله توخالی پیچیده شده است.
she twisted her handkerchief into a knot.
او دستمال را به یک گره پیچید.
she twisted in her seat to look at the buildings.
او برای دیدن ساختمان ها در صندلی خود چرخید.
The wheel had been twisted out of shape.
چرخ از شکل خارج شده بود.
The dancer twisted sexily to the music.
رقصنده به طور شهوت آمیز با موسیقی چرخید.
twisted my way through the briar patch.
من خودم را از میان بوته خار پیچاندم.
twisted their heads around at the sound of the doorbell.
با صدای زنگ در، سرشان را چرخاندند.
The river twisted toward the sea.
رودخانه به سمت دریا پیچید.
String is made of threads twisted together.
نخ از نخهایی که به هم پیچیده شدهاند، ساخته شده است.
He twisted around to see what was happening.
او چرخید تا ببیند چه اتفاقی دارد می افتد.
The child twisted the iron wire into the shape of a star.
کودک سیم آهنی را به شکل ستاره پیچید.
The wheel twisted off in the middle of the car race.
چرخ در وسط مسابقه اتومبیل جدا شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید