pressed the button
دکمه را فشار داد
pressed the issue
مسئله را مطرح کرد
pressed clothes
لباسها را اتو کرد
pressed for
تحت فشار برای
hard pressed
به شدت تحت فشار
pressed for time
فشار برای زمان
pressed air
هوا فشرده
pressed powder
پنکک فشرده
pressed hard on the lever.
سخت روی اهرم فشار آورد.
the hard-pressed French infantry.
سربازان فرانسوی که تحت فشار زیاد بودند.
I'm terribly pressed for time.
من به شدت برای زمان تحت فشار هستم.
He pressed the doorbell.
او زنگ در را فشار داد.
The debts pressed on him.
بدهیها بر او فشار آوردند.
I am pressed for a reply.
من برای پاسخ تحت فشار هستم.
The police pressed on with the investigation.
پلیس با تحقیقات ادامه داد.
He pressed the money on me.
او پول را به من فشار داد.
The children pressed close to their mother.
کودکان نزدیک مادرشان فشار دادند.
The policeman pressed him with questions.
پلیس با سوالات او را تحت فشار قرار داد.
He was pressed with hunger.
او با گرسنگی تحت فشار بود.
She is pressed with sorrows.
او با غم و اندوه تحت فشار است.
She pressed on the doorbell.
او زنگ در را فشار داد.
Wolves were pressed back into defence.
گرگها به عقب به سمت دفاع بازگشتند.
he pressed the flush absent-mindedly.
او به طور ناخودآگاه دکمه فلاش را فشار داد.
the little steamer pressed on, pitching gently.
کشتی بخار کوچک به جلو ادامه داد و به آرامی پرتاب میشد.
he stubbornly pressed on with his work.
او به طور سرسختانه با کار خود ادامه داد.
she pressed her nicest blouse.
او بهترین بلوزش را پوشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید