pressed

[ایالات متحده]/prest/
[بریتانیا]/prɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در کمبود؛ شکل‌گرفته یا فرم‌داده‌شده توسط فشار؛ محدود.

عبارات و ترکیب‌ها

pressed the button

دکمه را فشار داد

pressed the issue

مسئله را مطرح کرد

pressed clothes

لباس‌ها را اتو کرد

pressed for

تحت فشار برای

hard pressed

به شدت تحت فشار

pressed for time

فشار برای زمان

pressed air

هوا فشرده

pressed powder

پنکک فشرده

جملات نمونه

pressed hard on the lever.

سخت روی اهرم فشار آورد.

the hard-pressed French infantry.

سربازان فرانسوی که تحت فشار زیاد بودند.

I'm terribly pressed for time.

من به شدت برای زمان تحت فشار هستم.

He pressed the doorbell.

او زنگ در را فشار داد.

The debts pressed on him.

بدهی‌ها بر او فشار آوردند.

I am pressed for a reply.

من برای پاسخ تحت فشار هستم.

The police pressed on with the investigation.

پلیس با تحقیقات ادامه داد.

He pressed the money on me.

او پول را به من فشار داد.

The children pressed close to their mother.

کودکان نزدیک مادرشان فشار دادند.

The policeman pressed him with questions.

پلیس با سوالات او را تحت فشار قرار داد.

He was pressed with hunger.

او با گرسنگی تحت فشار بود.

She is pressed with sorrows.

او با غم و اندوه تحت فشار است.

She pressed on the doorbell.

او زنگ در را فشار داد.

Wolves were pressed back into defence.

گرگ‌ها به عقب به سمت دفاع بازگشتند.

he pressed the flush absent-mindedly.

او به طور ناخودآگاه دکمه فلاش را فشار داد.

the little steamer pressed on, pitching gently.

کشتی بخار کوچک به جلو ادامه داد و به آرامی پرتاب می‌شد.

he stubbornly pressed on with his work.

او به طور سرسختانه با کار خود ادامه داد.

she pressed her nicest blouse.

او بهترین بلوزش را پوشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید