plate

[ایالات متحده]/pleɪt/
[بریتانیا]/pleɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بشقاب صاف، معمولاً به شکل دایره، که برای نگهداری یا سرو غذا استفاده می‌شود
vt. پوشاندن یا پوشش دادن با یک لایه نازک از فلز، به‌ویژه با استفاده از الکتروپلاستیک

عبارات و ترکیب‌ها

dinner plate

صفحه شام

side plate

صفحه جانبی

paper plate

صفحه کاغذی

decorative plate

صفحه تزئینی

steel plate

ورق فولادی

in one's plate

در بشقاب کسی

license plate

پلاک

on one's plate

روی بشقاب کسی

printing plate

صفحه چاپ

on a plate

روی بشقاب

thin plate

صفحه نازک

metal plate

صفحه فلزی

hot plate

صفحه داغ

heavy plate

صفحه سنگین

plate mill

کارخانه تولید ورق

medium plate

صفحه متوسط

plate making

ساخت صفحه

base plate

صفحه پایه

flat plate

صفحه صاف

bottom plate

صفحه کف

plate heat exchanger

تغییردهنده حرارتی صفحه ای

aluminum plate

صفحه آلومینیومی

plate type

نوع صفحه

plate thickness

ضخامت صفحه

جملات نمونه

a plate of spaghetti.

یک بشقاب اسپاگتی

submission of plate for assay.

ارائه بشقاب برای آزمایش

a plate made of china.

یک بشقاب از جنس چینی

heap a plate with vegetables.

یک بشقاب را با سبزیجات پر کنید.

ate a plate of spaghetti.

یک بشقاب اسپاگتی خورد.

The edge of the plate was blue.

لبه‌ی بشقاب آبی بود.

a plate of cold roast beef.

یک بشقاب گوشت کبابی سرد

a generous plate of souvlaki.

یک بشقاب سخاوتمندانه سوولاکی

an enormous plate of food

یک بشقاب بسیار بزرگ غذا.

Hand me the plate, please.

لطفا بشقاب را به من بدهید.

I've got enough on my plate as it is.

من به اندازه کافی کار دارم.

a plate glass window gave on to the roof.

یک پنجره شیشه ای روی پشت بام قرار داشت.

she lifted the plate in victory.

او بشقاب را در پیروزی بالا برد.

the final of the Ladies' Plate at Henley.

فینال Ladies' Plate در هنلی

name-plate of manufacturing plant

اسم‌گذاری کارخانه تولید

نمونه‌های واقعی

The cakes are on the plates. The plates are on the table.

کیک‌ها روی بشقاب‌ها هستند. بشقاب‌ها روی میز هستند.

منبع: Shanghai Education Edition Oxford Primary English (Starting from Grade 3) Grade 4 Upper Volume

The moment he had finished, Aunt Petunia whisked away his plate. " Upstairs! Hurry! "

در لحظه‌ای که تمام کرد، عمه پتونیای بشقابش را برد. "بالا! عجله کن!"

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

The craftsman burnished the brass plates until they glowed.

صنعتگر بشقاب‌های برنجی را تا زمانی که درخشیدند، پرداخت کرد.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

Robbie, would you bring the dessert plates.

ربعی، آیا می توانی بشقاب های دسر را بیاوری؟

منبع: Travel Across America

Dry the plates with a dish towel.

بشقاب‌ها را با یک حوله آشپزخانه خشک کنید.

منبع: American Family Universal Parent-Child English

Most volcanic activity occurs where these plates collide.

بیشترین فعالیت‌های آتشفشانی در مناطقی رخ می‌دهد که این صفحات با هم برخورد می‌کنند.

منبع: CNN 10 Student English February 2020 Compilation

All you had to do was take down the license plate.

همه چیزهایی که باید انجام می دادید این بود که پلاک را یادداشت کنید.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

It is served in a deep round plate.

در یک بشقاب عمیق و گرد سرو می شود.

منبع: U.S. Route 66

For example we'd count the license plates.

به عنوان مثال، تعداد پلاک ها را می شمردیم.

منبع: American English dialogue

Is this bowl silver plate or all silver?

آیا این کاسه نقره ای یا کاملا نقره است؟

منبع: American Tourist English Conversations

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید