polemically charged
دار بارِ جدلی
polemically inclined
دارای گرایش جدلی
polemically driven
به حرکت درآمده توسط جدل
polemically engaged
درگیر جدل
polemically focused
متمرکز بر جدل
polemically relevant
مرتبط با جدل
polemically motivated
انگیخته شده توسط جدل
polemically expressed
به صورت جدلی بیان شده
polemically articulated
به صورت جدلی بیان شده
polemically stated
به صورت جدلی بیان شده
he spoke polemically at the conference, challenging the established views.
او به طور تندرويانه در كنفرانس صحبت كرد و نظرات پايهريزي شده را به چالش كشيد.
the article was written polemically, sparking a heated debate.
مقاله به طور تندرويانه نوشته شد و باعث بحث داغی شد.
she often engages polemically with her critics on social media.
او اغلب به طور تندرويانه با منتقدان خود در رسانه های اجتماعی درگیر می شود.
the book was criticized for being too polemically charged.
کتاب به خاطر داشتن بار تندرويانه زياد مورد انتقاد قرار گرفت.
his polemically styled lectures attract both supporters and detractors.
سخنرانی های او با سبک تندرويانه هم حامیان و هم منتقدان را جذب می کند.
in her polemically written essay, she outlined her controversial opinions.
در مقاله او که به طور تندرويانه نوشته شده بود، او نظرات بحث برانگیز خود را شرح داد.
the documentary was produced polemically, aiming to provoke thought.
مستند به طور تندرويانه ساخته شد و هدف آن برانگیختن تفکر بود.
he argued polemically, insisting that his view was the only valid one.
او به طور تندرويانه استدلال کرد و اصرار داشت كه تنها نظر او معتبر است.
they published a polemically charged response to the critics.
آنها پاسخی تندرويانه به منتقدان منتشر کردند.
the discussion became polemically intense as differing opinions clashed.
بحث به طور تندرويانه شدید شد زیرا نظرات مختلف با هم در تضاد بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید