nicely

[ایالات متحده]/ˈnaɪslɪ/
[بریتانیا]/'naɪsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور رضایت‌بخش; به طرز دلپذیری; به طور مناسب; به دقت; به نرمی (اغلب در زمان استمراری استفاده می‌شود)

جملات نمونه

a nicely kempt beard.

یک ریش مرتب و آراسته

we're doing very nicely now.

ما اکنون بسیار خوب پیشرفت می کنیم.

Our account is nicely in the black this month.

حساب ما این ماه به خوبی در وضعیت سودآور قرار دارد.

The little girl paints nicely in watercolours.

دختر کوچولو به خوبی با آبرنگ نقاشی می کشد.

The injured man is doing nicely in hospital.

مرد مجروح در بیمارستان حال خوبی دارد.

Tomorrow at ten will do nicely (= will be a good time).

فردا ساعت ده خوب خواهد بود (= زمان خوبی خواهد بود).

nicely dressed in flowered cotton.

به زیبایی با لباس‌های نخی گلدار

poetry and fire are nicely balanced in the music.

شعر و آتش به زیبایی در موسیقی متعادل هستند.

a cabin nicely situated on a quiet riverbank.

یک کلبه خوش موقعیت در کنار یک ساحل رودخانه آرام.

He's mending nicely after his operation.

او پس از عمل جراحی به خوبی در حال بهبودی است.

a pink carnation set off nicely by a red bow tie and cream shirt.

یک گل گلدنی صورتی که به زیبایی با یک پاپیون قرمز و یک پیراهن کرمی جلوه می کرد.

She used to write very nicely, but her handwriting’s really gone to pot recently.

او قبلاً خیلی خوب می نوشت، اما خوشنویسی او اخیراً خیلی بد شده است.

By the time the coq au vin is bubbling nicely, Mr Millard has gone out somewhere.

تا زمانی که مرغ کوک با طعم خوب در حال جوشیدن است، آقای میلارد جایی بیرون رفته است.

نمونه‌های واقعی

Midsized South Korea, however, fits the bill nicely.

کره جنوبی با اندازه متوسط، با این حال، به خوبی با این مورد مطابقت دارد.

منبع: The Economist - International

This older look suits you quite nicely.

این ظاهر قدیمی به شما بسیار می رسد.

منبع: English little tyrant

With eggplant chutney and red pepper coulis they went down nicely.

با چاتنی بادمجان و سس فلفل قرمز، آنها به خوبی پایین رفتند.

منبع: National Geographic Anthology

Which brings us nicely to our quiz question.

که ما را به سؤالی که در امتحان می پرسیم، به خوبی می رساند.

منبع: 6 Minute English

I want that to caramelise up nicely, Ebbers.

می خواهم آن را به خوبی کاراملی کنم، اببرز.

منبع: Gourmet Base

And that gets us off the mark nicely.

و آن باعث می شود ما به خوبی شروع کنیم.

منبع: Connection Magazine

Meanwhile, my bacon has crisped up really nicely.

در همین حال، بیکن من به خوبی ترد شده است.

منبع: Gourmet Base

I think I'd just ask him nicely.

فکر می کنم فقط از او به طور مؤدبانه می خواهم.

منبع: Learn grammar with Lucy.

No. The dark crescent shaped patterns under your arms conceal it nicely.

نه. الگوهای تیره و ماهواره ای زیر بازوهای شما آن را به خوبی پنهان می کند.

منبع: The Big Bang Theory Season 1

And unlike some neighbours, they actually play together quite nicely.

و بر خلاف برخی از همسایه ها، آنها در واقع به خوبی با هم بازی می کنند.

منبع: Travel around the world

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید