portrays

[ایالات متحده]/pɔːˈtreɪz/
[بریتانیا]/pɔrˈtreɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به تصویر کشیدن یا نمایندگی کردن کسی یا چیزی به روشی خاص؛ توصیف کردن با کلمات

عبارات و ترکیب‌ها

portrays beauty

نمایش زیبایی

portrays emotions

نمایش احساسات

portrays life

نمایش زندگی

portrays struggle

نمایش تلاش

portrays culture

نمایش فرهنگ

portrays history

نمایش تاریخ

portrays character

نمایش شخصیت

portrays truth

نمایش حقیقت

portrays conflict

نمایش تضاد

portrays society

نمایش جامعه

جملات نمونه

the artist portrays emotions through his paintings.

هنرمند احساسات را از طریق نقاشی‌های خود به تصویر می‌کشد.

the film portrays the struggles of the main character.

فیلم، مبارزات شخصیت اصلی را به تصویر می‌کشد.

the novel portrays a vivid picture of life in the 19th century.

رمان تصویری زنده ای از زندگی در قرن نوزدهم به تصویر می‌کشد.

the documentary portrays the impact of climate change on wildlife.

مستند، تأثیر تغییرات آب و هوایی بر حیات وحش را به تصویر می‌کشد.

the play portrays the complexities of human relationships.

نمایش، پیچیدگی‌های روابط انسانی را به تصویر می‌کشد.

the photograph portrays the beauty of nature.

عکس، زیبایی طبیعت را به تصویر می‌کشد.

the author portrays a dystopian future in his latest book.

نویسنده در آخرین کتاب خود، آینده دیستوپیک را به تصویر می‌کشد.

the painting portrays a serene landscape at sunset.

نقاشی، منظره ای آرام در هنگام غروب خورشید را به تصویر می‌کشد.

the series portrays the daily lives of urban families.

سریال، زندگی روزمره خانواده‌های شهری را به تصویر می‌کشد.

the biography portrays the achievements of a remarkable scientist.

بیوگرافی، دستاوردهای یک دانشمند برجسته را به تصویر می‌کشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید