practicably possible
امکان پذیر به صورت عملی
practicably feasible
اجرایی به صورت عملی
practicably achievable
قابل دستیابی به صورت عملی
practicably useful
کاربردی به صورت عملی
practicably effective
موثر به صورت عملی
practicably applicable
قابل اجرا به صورت عملی
practicably manageable
مدیریت پذیر به صورت عملی
practicably relevant
مرتبط به صورت عملی
practicably necessary
ضروری به صورت عملی
practicably sound
معقول به صورت عملی
we need to find a solution that is practicably effective.
ما باید راه حلی پیدا کنیم که به طور عملی موثر باشد.
it is practicably impossible to finish the project on time.
به طور عملی انجام پروژه به موقع غیرممکن است.
practicably speaking, we should consider all available options.
به طور عملی، باید تمام گزینه های موجود را در نظر بگیریم.
they have made changes that are practicably beneficial for the team.
آنها تغییراتی ایجاد کرده اند که به طور عملی برای تیم مفید بوده است.
we should focus on solutions that are practicably viable.
ما باید بر روی راه حل هایی تمرکز کنیم که به طور عملی امکان پذیر باشند.
practicably, we need to allocate resources more efficiently.
به طور عملی، ما باید منابع را به طور کارآمدتری تخصیص دهیم.
it is practicably necessary to adjust our strategy.
به طور عملی، تعدیل استراتژی ما ضروری است.
practicably, we have to work within our budget constraints.
به طور عملی، ما باید در محدودیت های بودجه خود کار کنیم.
finding a practicably affordable option is crucial.
پیدا کردن گزینه ای که به طور عملی مقرون به صرفه است، حیاتی است.
practicably, this method has proven to be effective.
به طور عملی، این روش موثر بوده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید