achievable

[ایالات متحده]/ə'tʃivəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل دستیابی; قادر به تکمیل یا انجام; توانایی موفقیت

جملات نمونه

But I've always had the sense that many think this is only achievable in the burbs, or more rurally.

اما همیشه این حس را داشتم که بسیاری فکر می‌کنند دستیابی به آن فقط در مناطق حومه شهر یا مناطق روستایی امکان‌پذیر است.

setting achievable goals is important for success

تعیین اهداف قابل دستیابی برای موفقیت مهم است.

achievable targets help motivate employees

هدف‌های قابل دستیابی به ایجاد انگیزه در کارمندان کمک می‌کنند.

a realistic budget is achievable with proper planning

یک بودجه واقع‌بینانه با برنامه‌ریزی مناسب قابل دستیابی است.

achievable dreams require hard work and dedication

رویاهای قابل دستیابی نیاز به تلاش و تعهد دارند.

achievable results can be obtained through consistent effort

نتایج قابل دستیابی را می‌توان از طریق تلاش مداوم به دست آورد.

achievable milestones mark progress towards a larger goal

مرحله‌های قابل دستیابی نشان‌دهنده پیشرفت به سوی یک هدف بزرگتر هستند.

achievable solutions to complex problems often require creativity

راه‌حل‌های قابل دستیابی برای مشکلات پیچیده اغلب به خلاقیت نیاز دارند.

achievable targets should be challenging but not impossible

هدف‌های قابل دستیابی باید چالش‌برانگیز اما غیرممکن نباشند.

breaking down a big task into smaller ones makes it more achievable

تجزیه یک کار بزرگ به قسمت‌های کوچکتر آن را قابل دسترس‌تر می‌کند.

an achievable timeline helps keep projects on track

یک جدول زمانی قابل دستیابی به حفظ پروژه‌ها در مسیر درست کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید