pranced

[ایالات متحده]/prɑːnst/
[بریتانیا]/prænst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی نقلی prance

عبارات و ترکیب‌ها

pranced around

این به دور و بر سر می‌زد.

pranced joyfully

با خوشحالی سر می‌زد.

pranced happily

با خوشحالی سر می‌زد.

pranced off

سر به راه رفت.

pranced about

این به دور و بر سر می‌زد.

pranced lightly

به آرامی سر می‌زد.

pranced playfully

به بازیگوشی سر می‌زد.

pranced freely

به آزادی سر می‌زد.

pranced gracefully

به ظرافت سر می‌زد.

pranced cheerfully

با خوشحالی و نشاط سر می‌زد.

جملات نمونه

the horse pranced around the field with joy.

اسب با خوشحالی در اطراف زمین می‌رقصید.

the children pranced happily in the park.

کودکان با خوشحالی در پارک می‌رقصیدند.

she pranced across the stage during her performance.

او در طول اجرا با خوشحالی روی صحنه می‌رقصید.

the dog pranced around its owner, eager for attention.

سگ با اشتیاق برای جلب توجه، در اطراف صاحب خود می‌رقصید.

they pranced through the meadow, enjoying the sunshine.

آنها در حالی که از آفتاب لذت می‌بردند، از میان چمنزار می‌رقصیدند.

the little girl pranced with delight at the carnival.

دختر کوچولو با خوشحالی در سیرک می‌رقصید.

as the music played, the dancers pranced gracefully.

همانطور که موسیقی پخش می‌شد، رقصندگان با ظرافت می‌رقصیدند.

the kitten pranced around the living room, full of energy.

بچه گربه با پر انرژی در اطراف اتاق نشیمن می‌رقصید.

he pranced with excitement when he heard the news.

وقتی خبر را شنید، با هیجان می‌رقصید.

the parade featured horses that pranced down the street.

در رژه، اسبانی بودند که در خیابان می‌رقصیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید