pushed

[ایالات متحده]/[pʊʃt]/
[بریتانیا]/[pʊʃt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با زور هل دادن؛ مجبور کردن یا اصرار کردن به کسی برای انجام کاری؛ قرار دادن چیزی در یک وضعیت یا شرایط خاص.
adj. هل داده شده بودن (n, v, adj, adv, etc.)

عبارات و ترکیب‌ها

pushed too far

خیلی دور رفته

pushed the button

دکمه را فشار داد

pushed back

پس زده شد

pushed forward

به جلو رانده شد

pushed aside

کنار گذاشته شد

pushing limits

آستانه‌ها را در حال فشار

pushing boundaries

مرزها را در حال فشار

pushing through

در حال عبور

being pushed

در حال فشار دادن

pushed hard

سخت فشار داده شد

جملات نمونه

the company pushed for a new marketing strategy.

شرکت برای یک استراتژی بازاریابی جدید تلاش کرد.

he pushed the door open with his foot.

او در را با پای خود باز کرد.

she pushed herself to finish the marathon.

او برای اتمام ماراتن خود را به چالش کشید.

the crowd pushed forward towards the stage.

جمعیت به سمت صحنه به جلو هجوم برد.

don't push your luck with the security guard.

با نگهبان امنیتی ریسک نکنید.

the software update pushed onto my phone automatically.

به‌روزرسانی نرم‌افزار به‌طور خودکار روی تلفن من نصب شد.

he pushed the button to activate the device.

او دکمه را برای فعال کردن دستگاه فشار داد.

the team pushed the boundaries of innovation.

تیم مرزهای نوآوری را گسترش داد.

the heavy box pushed against the wall.

جعبه سنگین به دیوار فشار می‌کرد.

she pushed back against the unfair treatment.

او در برابر رفتار ناعادلانه مقاومت کرد.

the politician pushed through the controversial bill.

سیاستمدار طرح قانونی بحث‌برانگیز را تصویب کرد.

he pushed his chair back from the table.

او صندلی خود را از میز عقب کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید