pushed too far
خیلی دور رفته
pushed the button
دکمه را فشار داد
pushed back
پس زده شد
pushed forward
به جلو رانده شد
pushed aside
کنار گذاشته شد
pushing limits
آستانهها را در حال فشار
pushing boundaries
مرزها را در حال فشار
pushing through
در حال عبور
being pushed
در حال فشار دادن
pushed hard
سخت فشار داده شد
the company pushed for a new marketing strategy.
شرکت برای یک استراتژی بازاریابی جدید تلاش کرد.
he pushed the door open with his foot.
او در را با پای خود باز کرد.
she pushed herself to finish the marathon.
او برای اتمام ماراتن خود را به چالش کشید.
the crowd pushed forward towards the stage.
جمعیت به سمت صحنه به جلو هجوم برد.
don't push your luck with the security guard.
با نگهبان امنیتی ریسک نکنید.
the software update pushed onto my phone automatically.
بهروزرسانی نرمافزار بهطور خودکار روی تلفن من نصب شد.
he pushed the button to activate the device.
او دکمه را برای فعال کردن دستگاه فشار داد.
the team pushed the boundaries of innovation.
تیم مرزهای نوآوری را گسترش داد.
the heavy box pushed against the wall.
جعبه سنگین به دیوار فشار میکرد.
she pushed back against the unfair treatment.
او در برابر رفتار ناعادلانه مقاومت کرد.
the politician pushed through the controversial bill.
سیاستمدار طرح قانونی بحثبرانگیز را تصویب کرد.
he pushed his chair back from the table.
او صندلی خود را از میز عقب کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید