priced

[ایالات متحده]/praist/
[بریتانیا]/praɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با قیمت تعیین شده
v. تعیین قیمت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

reasonably priced

منصفانه قیمت‌گذاری شده

competitively priced

قیمت‌گذاری رقابتی

affordably priced

قیمت مناسب

جملات نمونه

a comparably priced CD player.

یک پخش‌کننده CD با قیمت قابل مقایسه.

a similarly priced property.

یک ملک با قیمت مشابه.

a wide range of competitively priced office furniture

مجموعه گسترده‌ای از مبلمان اداری با قیمت رقابتی.

consumers will opt for low-priced goods.

مصرف‌کنندگان کالاهای ارزان‌قیمت را انتخاب خواهند کرد.

the watches in this range are priced at £14.50.

ساعت‌های این رنج با قیمت 14.50 پوند قیمت‌گذاری شده‌اند.

They priced oil out of the competitive market.

آنها قیمت نفت را از بازار رقابتی خارج کردند.

shoes that are priced at nine dollars.

کفش‌هایی که با قیمت نه دلار قیمت‌گذاری شده‌اند.

The agent priced the car at the right level for the market.

نماینده ماشین را در سطح مناسب برای بازار قیمت‌گذاری کرد.

Even the cheapest was priced at 10 pounds.

حتی ارزان‌ترین‌ها هم با قیمت 10 پوند قیمت‌گذاری شده بودند.

They priced coal out of the competitive market.

آنها قیمت زغال سنگ را از بازار رقابتی خارج کردند.

The goods are priced out of our reach.

کالاها از توانایی خرید ما خارج هستند.

went haring off after a lower-priced car.

به دنبال یک ماشین ارزان‌تر به سرعت رفت.

the food was all priced to suit the hard-up airman's pocket.

غذا به گونه‌ای قیمت‌گذاری شده بود که برای جیب خلبان فقیر مناسب بود.

shares are priced at a level that reflects a company's prospects.

سهام در سطحی قیمت‌گذاری می‌شوند که نشان‌دهنده چشم‌اندازهای شرکت است.

houses priced in the vicinity of $200,000.

خانه‌هایی که در نزدیکی 200000 دلار قیمت‌گذاری شده‌اند.

They priced the garments before putting them on display.

آنها قبل از قرار دادن آنها در نمایشگاه، قیمت لباس‌ها را تعیین کردند.

a lot of high-priced product you simply don't know how to shift.

محصولات گران‌قیمتی که نمی‌دانید چگونه آن‌ها را بفروشید.

The beauty parlour priced itself out of the market by charging so much.

سالن زیبایی با قیمت گذاری بیش از حد، خود را از بازار خارج کرد.

The photographer priced himself out of the market and had to change his job.

عکاس خود را از بازار خارج کرد و مجبور شد شغل خود را تغییر دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید