a small prick
یک خراش کوچک
The dogs pricked their ears.
سگها گوشهای خود را بالا زدند.
the police were pricked into action by the horrifying sight.
صحنه وحشتناک باعث شد پلیس وارد عمل شود.
My duty pricked me on.
وظیفهام مرا آزار داد.
The dog's ears pricked at the noise.
گوشهای سگ به صدا واکنش نشان دادند.
The needle pricked her hand.
سوزن دست او را سوراخ کرد.
The dog's ear pricked up at the sound.
گوش سگ با شنیدن صدا بالا رفت.
The cook pricked a few holes in the pastry.
آشپز چند سوراخ در خمیر شیرینی ایجاد کرد.
The cat pricked me with its claws.
گربه با پنجههایش من را خراش داد.
He was pricked by his conscience.
وجدان او او را آزار داد.
her conscience pricked her as she told the lie.
در حالی که دروغ میگفت، وجدان او آزارش میداد.
he pricked out a rough design with his dagger.
او طرحی ناهموار را با خنجرش ترسیم کرد.
She pricked herself when passing a thread through the hole of a needle.
وقتی نخ را از سوراخ سوزن عبور میداد، خودش را خراش داد.
Her conscience pricked her as she lied to her sister.
وقتی به خواهرش دروغ گفت، وجدانش آزارش داد.
He pricked his ears and listened to the trit-trot,trit-trot of a pony.
او گوشهایش را تیز کرد و به صدای ترت-ترت،ترت-ترت اسب کوچک گوش داد.
Im-mediately after a race, each swimmer has an ear pricked to test for lac-tic-acid levels.
بلافاصله پس از مسابقه، گوش هر شناگر برای آزمایش سطح لاکتیک اسید سوراخ میشود.
He certainly pricked up his ears when you told him about your good luck.
وقتی به او در مورد خوش شانسیاش گفتید، او قطعا گوشهایش را تیز کرد.
He wasn't paying much attention then pricked up his ears when he heard that the terms included the use of a company car.
او زیاد توجهی نمیکرد سپس گوشهایش را تیز کرد وقتی شنید که شرایط شامل استفاده از یک خودروی شرکت میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید