probity

[ایالات متحده]/ˈprəʊbəti/
[بریتانیا]/ˈproʊbəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یکپارچگی; صداقت

جملات نمونه

Probity and purity will command respect everywhere.

راستی و پاکی احترام را در همه جا به دست می‌آورد.

spoke of probity in the truest sense of the word.

در مورد راستی در معنی واقعی کلمه صحبت کرد.

He is known for his probity and honesty in the business world.

او به خاطر راستی و صداقتش در دنیای کسب و کار شناخته شده است.

Probity is an essential quality for a judge to possess.

راستی یک ویژگی ضروری برای داشتن یک قاضی است.

The company values employees with probity and integrity.

شرکت از کارمندانی که دارای راستی و یکپارچگی هستند قدردانی می کند.

She was praised for her probity in handling sensitive information.

او به خاطر راستی خود در رسیدگی به اطلاعات حساس مورد تحسین قرار گرفت.

The politician's probity was questioned after the corruption scandal.

راستی سیاستمدار پس از رسوایی فساد زیر سوال قرار گرفت.

Probity is a key factor in building trust with clients.

راستی یک عامل کلیدی در ایجاد اعتماد با مشتریان است.

The organization upholds a culture of probity and ethical behavior.

سازمان فرهنگ راستی و رفتار اخلاقی را حفظ می کند.

The professor's probity in research earned him respect from his peers.

راستی استاد در تحقیقات باعث شد که از همکارانش مورد احترام قرار گیرد.

The journalist's probity was evident in her unbiased reporting.

راستی روزنامه‌نگار در گزارش‌دهی غیر جانبدارانه او آشکار بود.

Probity is a core value that guides the company's decision-making process.

راستی یک ارزش اصلی است که فرآیند تصمیم گیری شرکت را هدایت می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید