profess

[ایالات متحده]/prə'fes/
[بریتانیا]/prə'fɛs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ادعا کردن; به طور علنی اعلام کردن

عبارات و ترکیب‌ها

profess love

اظهار عشق

profess innocence

اظهار بی‌گناهی

profess belief

اظهار باور

جملات نمونه

a professed and conforming Anglican.

یک آنگلیکن اعلام شده و مطابقت دهنده.

She professed a belief in God.

او به اعتقاد به خدا اظهار داشت.

to profess oneself fond of hard work

اظهار علاقه به کار سخت کردن خود

a professed opponent of free trade

یک مخالف اعلام شده تجارت آزاد

They have become what they profess to scorn.

آنها به آنچه مفتضح می دانند تبدیل شده اند.

I don't profess to know anything about music.

من ادعا نمی کنم که در مورد موسیقی چیزی می دانم.

I profess that I was surprised at the news.

من اظهار می دارم که از این خبر شگفت زده شدم.

He professed himself fond of music.

او اظهار داشت که عاشق موسیقی است.

He professed himself to have made a great mistake.

او اظهار داشت که مرتکب اشتباه بزرگی شده است.

an effete group of self-professed intellectuals.

یک گروه پژمرده و فرسوده از روشنفکران خودخوانده.

She professed that she could do nothing unaided.

او اظهار داشت که نمی تواند بدون کمک کاری انجام دهد.

a professor—what does he profess?.

یک پروفسور - او چه ادعایی دارد؟

Patrick professed to scoff at soppy love scenes in films.

پاتریک اظهار داشت که صحنه های عاشقانه آبکی در فیلم ها را مسخره می کند.

I am rather sceptical about their professed sympathy for the poor.

من در مورد همدلی اعلام شده آنها با فقرا کمی شک دارم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید