repudiate

[ایالات متحده]/rɪˈpjuːdieɪt/
[بریتانیا]/rɪˈpjuːdieɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. قبول نکردن، انکار پرداخت.

جملات نمونه

to repudiate a charge of murder

رد اتهام قتل.

to repudiate offers of friendship

رد کردن پیشنهاد دوستی

He used his position to repudiate the charge.

او از موقعیت خود برای رد اتهام استفاده کرد.

breach of a condition gives the other party the right to repudiate a contract.

نقض یک شرط به طرف دیگر این حق را می‌دهد که قرارداد را رد کند.

she has repudiated policies associated with previous party leaders.

او سیاست‌هایی که با رهبران حزب قبلی مرتبط هستند را رد کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید