charge a fee
دریافت هزینه
charge a price
دریافت بها
charge for service
هزینه خدمات
in charge
مسئول
in charge of
مسئولیت داشتن
charge of
مسئولیت
free of charge
رایگان
take charge
بر عهده گرفتن
charge for
هزینه برای
take charge of
بر عهده گرفتن
person in charge
مسئول
service charge
هزینه خدمات
electric charge
بار الکتریکی
charge for trouble
هزینه برای مشکل
space charge
هزینه فضا
charge density
چگالی بار
no charge
بدون هزینه
charge transfer
انتقال بار
charge with
بارگذاری با
take in charge
تحت کنترل گرفتن
extra charge
هزینه اضافی
charge distribution
توزیع بار
charge at
بارگذاری در
The charge was repulsed.
بار حمله دفع شد.
a charge of malversation.
اتهام سوء استفاده.
charge it to my account.
آن را به حساب من بده.
there was a small charge outstanding.
یک هزینه کوچک باقیمانده بود.
charge a gun with powder
تفنگ را با باروت پر کنید.
charge sb. with murder
کسی را به قتل متهم کنید.
no service charge accepted
هیچ هزینه خدماتی دریافت نمی شود.
a charge for the use of the telephone
هزینه استفاده از تلفن.
charge a furnace with coal.
دیگ بخار را با زغال پر کنید.
no charge for window-shopping.
هیچ هزینه ای برای تماشای ویترین وجود ندارد.
to repudiate a charge of murder
رد اتهام قتل.
The quartermaster is in charge of stores.
سروان مسئول انبارها است.
the plan is to charge headlong at the enemy.
برنامه این است که با سر به دشمن حمله کنیم.
charge one's memory with facts
حافظه خود را با حقایق پر کنید.
Mary was(put)in charge of the baby.
مری مسئولیت مراقبت از نوزاد را به عهده داشت.
There is a nominal charge for postage and handling.
هزینه ای جزئی برای پست و بسته بندی وجود دارد.
bring a charge against
اتهام علیه ... وارد کردن
I was in charge of my sister.
من مسئول خواهر שלי بودم.
The commission's charge was to determine the facts.
وظیفه کمیسیون تعیین حقایق بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید