charge

[ایالات متحده]/tʃɑːdʒ/
[بریتانیا]/tʃɑːrdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هزینه; نظارت; اتهام; بار; بار الکتریکی
vt. بار کردن; درخواست پرداخت; مسئولیت کسی را بر عهده گرفتن
vi. قیمت تعیین کردن; عجله کردن; پر کردن با الکتریسیته

عبارات و ترکیب‌ها

charge a fee

دریافت هزینه

charge a price

دریافت بها

charge for service

هزینه خدمات

in charge

مسئول

in charge of

مسئولیت داشتن

charge of

مسئولیت

free of charge

رایگان

take charge

بر عهده گرفتن

charge for

هزینه برای

take charge of

بر عهده گرفتن

person in charge

مسئول

service charge

هزینه خدمات

electric charge

بار الکتریکی

charge for trouble

هزینه برای مشکل

space charge

هزینه فضا

charge density

چگالی بار

no charge

بدون هزینه

charge transfer

انتقال بار

charge with

بارگذاری با

take in charge

تحت کنترل گرفتن

extra charge

هزینه اضافی

charge distribution

توزیع بار

charge at

بارگذاری در

جملات نمونه

The charge was repulsed.

بار حمله دفع شد.

a charge of malversation.

اتهام سوء استفاده.

charge it to my account.

آن را به حساب من بده.

there was a small charge outstanding.

یک هزینه کوچک باقی‌مانده بود.

charge a gun with powder

تفنگ را با باروت پر کنید.

charge sb. with murder

کسی را به قتل متهم کنید.

no service charge accepted

هیچ هزینه خدماتی دریافت نمی شود.

a charge for the use of the telephone

هزینه استفاده از تلفن.

charge a furnace with coal.

دیگ بخار را با زغال پر کنید.

no charge for window-shopping.

هیچ هزینه ای برای تماشای ویترین وجود ندارد.

to repudiate a charge of murder

رد اتهام قتل.

The quartermaster is in charge of stores.

سروان مسئول انبارها است.

the plan is to charge headlong at the enemy.

برنامه این است که با سر به دشمن حمله کنیم.

charge one's memory with facts

حافظه خود را با حقایق پر کنید.

Mary was(put)in charge of the baby.

مری مسئولیت مراقبت از نوزاد را به عهده داشت.

There is a nominal charge for postage and handling.

هزینه ای جزئی برای پست و بسته بندی وجود دارد.

bring a charge against

اتهام علیه ... وارد کردن

I was in charge of my sister.

من مسئول خواهر שלי بودم.

The commission's charge was to determine the facts.

وظیفه کمیسیون تعیین حقایق بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید