time pushes
زمان پیش میرود
life pushes
زندگی پیش میرود
progress pushes
پیشرفت پیش میرود
innovation pushes
نوآوری پیش میرود
market pushes
بازار پیش میرود
growth pushes
رشد پیش میرود
change pushes
تغییر پیش میرود
team pushes
تیم پیش میرود
goal pushes
هدف پیش میرود
effort pushes
تلاش پیش میرود
the teacher pushes her students to excel in their studies.
معلم از دانشآموزان خود میخواهد در تحصیلات خود پیشرفت کنند.
the coach pushes the team to improve their performance.
مربی تیم را تشویق میکند تا عملکرد خود را بهبود بخشند.
she pushes herself to achieve her goals every day.
او هر روز تلاش میکند تا به اهداف خود برسد.
he pushes the boundaries of creativity in his art.
او مرزهای خلاقیت را در هنر خود گسترش میدهد.
the company pushes for innovation in its products.
شرکت برای نوآوری در محصولات خود تلاش میکند.
they push each other to stay fit and healthy.
آنها یکدیگر را تشویق میکنند تا سالم و در فرم بمانند.
the deadline pushes us to work more efficiently.
مهلت مقرر ما را وادار میکند تا با کارایی بیشتری کار کنیم.
she pushes the envelope with her groundbreaking research.
او با تحقیقات پیشگامانه خود، مرزها را جابجا میکند.
the new policy pushes for greater environmental responsibility.
سیاست جدید برای مسئولیت زیست محیطی بیشتر تلاش میکند.
he pushes his limits during training to become stronger.
او برای قویتر شدن، در طول تمرینات خود محدودیتهای خود را جابجا میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید