pushes

[ایالات متحده]/pʊʃɪz/
[بریتانیا]/pʊʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شخص سوم مفرد از push; به وارد کردن فشار بر؛ به مجبور کردن؛ به فشار آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

time pushes

زمان پیش می‌رود

life pushes

زندگی پیش می‌رود

progress pushes

پیشرفت پیش می‌رود

innovation pushes

نوآوری پیش می‌رود

market pushes

بازار پیش می‌رود

growth pushes

رشد پیش می‌رود

change pushes

تغییر پیش می‌رود

team pushes

تیم پیش می‌رود

goal pushes

هدف پیش می‌رود

effort pushes

تلاش پیش می‌رود

جملات نمونه

the teacher pushes her students to excel in their studies.

معلم از دانش‌آموزان خود می‌خواهد در تحصیلات خود پیشرفت کنند.

the coach pushes the team to improve their performance.

مربی تیم را تشویق می‌کند تا عملکرد خود را بهبود بخشند.

she pushes herself to achieve her goals every day.

او هر روز تلاش می‌کند تا به اهداف خود برسد.

he pushes the boundaries of creativity in his art.

او مرزهای خلاقیت را در هنر خود گسترش می‌دهد.

the company pushes for innovation in its products.

شرکت برای نوآوری در محصولات خود تلاش می‌کند.

they push each other to stay fit and healthy.

آنها یکدیگر را تشویق می‌کنند تا سالم و در فرم بمانند.

the deadline pushes us to work more efficiently.

مهلت مقرر ما را وادار می‌کند تا با کارایی بیشتری کار کنیم.

she pushes the envelope with her groundbreaking research.

او با تحقیقات پیشگامانه خود، مرزها را جابجا می‌کند.

the new policy pushes for greater environmental responsibility.

سیاست جدید برای مسئولیت زیست محیطی بیشتر تلاش می‌کند.

he pushes his limits during training to become stronger.

او برای قوی‌تر شدن، در طول تمرینات خود محدودیت‌های خود را جابجا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید