shoves aside
کنار میزند
shoves back
پس میزند
shoves off
دور میکند
shoves down
به پایین میراند
shoves in
وارد میکند
shoves up
به بالا میراند
shoves through
از میان عبور میدهد
shoves away
دور میکند
shoves forward
به جلو میراند
shoves together
یکجا میکند
he shoves the door open with his shoulder.
او در را با شانهاش باز میکند.
she shoves her hands into her pockets to keep warm.
او دستهایش را در جیبهایش فرو میکند تا گرم بماند.
the crowd shoves to get a better view of the stage.
مردم برای دیدن بهتر صحنه به هم میخورند.
he shoves the papers aside to make space.
او کاغذها را کنار میزند تا فضا ایجاد کند.
she shoves her brother playfully during the game.
او برادرش را به صورت بازیگوشانه در حین بازی هل میدهد.
the waiter shoves the plates onto the table.
گارسون بشقابها را روی میز میاندازد.
he shoves his way through the busy street.
او از میان خیابان شلوغ راه خود را باز میکند.
she shoves her hair back behind her ears.
او موهایش را پشت گوشهایش میاندازد.
the teacher shoves the homework back to the students.
معلم تکالیف را به دانشآموزان پس میدهد.
he shoves the last piece of cake into his mouth.
او آخرین تکه کیک را وارد دهانش میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید