pulls away
دور شدن
pulls together
نزدیک شدن
pulls off
اجرا کردن
pulls in
جذب کردن
pulls out
بیرون کشیدن
pulls up
بالا کشیدن
pulls back
پس گرفتن
pulls down
پایین کشیدن
pulls strings
کنترل کردن
pulls face
چهره کشیدن
the dog pulls the sled through the snow.
سگ گاری را در برف میکشد.
she pulls the door open with ease.
او با سهولت در را باز میکند.
the teacher pulls students' attention during the lesson.
معلم توجه دانشآموزان را در طول درس جلب میکند.
he pulls the rope to lift the box.
او طناب را میکشد تا جعبه را بلند کند.
the car pulls away from the curb.
ماشین از پیادهرو دور میشود.
she pulls the blanket over her shoulders.
او پتو را روی شانههایش میکشد.
the athlete pulls a muscle during the game.
ورزشکار در طول مسابقه عضلهاش را میکشد.
the artist pulls inspiration from nature.
هنرمند از طبیعت الهام میگیرد.
the team pulls together to achieve their goal.
تیم برای رسیدن به هدف خود متحد میشود.
she pulls out her phone to check the time.
او تلفن همراه خود را بیرون میآورد تا ساعت را چک کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید