pulls

[ایالات متحده]/pʊlz/
[بریتانیا]/pʊlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نیرویی بر چیزی وارد کردن تا آن را به سمت خود حرکت دهد؛ قایق رانی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

pulls away

دور شدن

pulls together

نزدیک شدن

pulls off

اجرا کردن

pulls in

جذب کردن

pulls out

بیرون کشیدن

pulls up

بالا کشیدن

pulls back

پس گرفتن

pulls down

پایین کشیدن

pulls strings

کنترل کردن

pulls face

چهره کشیدن

جملات نمونه

the dog pulls the sled through the snow.

سگ گاری را در برف می‌کشد.

she pulls the door open with ease.

او با سهولت در را باز می‌کند.

the teacher pulls students' attention during the lesson.

معلم توجه دانش‌آموزان را در طول درس جلب می‌کند.

he pulls the rope to lift the box.

او طناب را می‌کشد تا جعبه را بلند کند.

the car pulls away from the curb.

ماشین از پیاده‌رو دور می‌شود.

she pulls the blanket over her shoulders.

او پتو را روی شانه‌هایش می‌کشد.

the athlete pulls a muscle during the game.

ورزشکار در طول مسابقه عضله‌اش را می‌کشد.

the artist pulls inspiration from nature.

هنرمند از طبیعت الهام می‌گیرد.

the team pulls together to achieve their goal.

تیم برای رسیدن به هدف خود متحد می‌شود.

she pulls out her phone to check the time.

او تلفن همراه خود را بیرون می‌آورد تا ساعت را چک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید