puzzled

[ایالات متحده]/'pʌzld/
[بریتانیا]/ˈpʌzəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. گیج; سردرگم; متحیر.

عبارات و ترکیب‌ها

look puzzled

گیج به نظر رسیدن

feel puzzled

احساس گیجی کردن

seem puzzled

به نظر گیج به نظر رسیدن

appear puzzled

ظاهراً گیج به نظر رسیدن

جملات نمونه

It puzzled me properly .

به طور مناسب من را گیج کرد.

She puzzled over the postmark on the letter.

او در مورد تمبر روی نامه سردرگم بود.

beginning to get a bit puzzled

شروع به کمی سردرگمی کردن

I am utterly puzzled what to do with it.

من کاملاً گیج شده ام که با آن چه کنم.

one remark he made puzzled me.

یکی از حرف هایی که زد باعث سردرگمی من شد.

We are puzzled as to how it happened.

ما گیج هستیم که چگونه اتفاق افتاد.

I was puzzled how to do it.

من گیج بودم که چگونه آن را انجام دهم.

What he did puzzled me greatly.

کاری که انجام داد باعث سردرگمی من شد.

The complexity of the road map puzzled me.

پیچیدگی نقشه راه مرا گیج کرد.

He puzzled out the significance of the statement.

او اهمیت اظهارات را کشف کرد.

They all puzzled their brains about the problem.

همه آنها تمام تلاش خود را برای حل مشکل انجام دادند.

The student was puzzled about what to do next.

دانشجو در مورد اینکه بعد چه کار باید بکند سردرگم بود.

We finally puzzled out how to open the box.

ما بالاخره فهمیدیم چگونه جعبه را باز کنیم.

They puzzled over the question for quite a while.

آنها مدتی طولانی در مورد این سؤال فکر کردند.

He puzzled himself over the matter.

او خود را در مورد این موضوع درگیر کرد.

She was puzzled over the decision.

او در مورد تصمیم سردرگم بود.

The boy puzzled his way through geometry.

پسر با تلاش زیاد هندسه را پشت سر گذاشت.

The boy's unusual behaviour puzzled the doctor.

رفتار غیرمعمول پسر باعث سردرگمی پزشک شد.

The persistence of a cough in his daughter puzzled him.

تداوم سرفه در دخترش او را متحیر کرد.

Everyone was a bit puzzled by her sudden departure.

همه کمی در مورد خروج ناگهانی او گیج بودند.

نمونه‌های واقعی

Oh look, and he did my crossword puzzle.

وای نگاه کن، او جدول من را هم حل کرد.

منبع: Friends Season 2

" Fair enough, " said Harry, albeit puzzled, as he turned to open the door.

"باشه،" هری گفت، اگرچه گیج بود، در حالی که برای باز کردن در چرخید.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

And the little prince went away, puzzled.

و شاهزاده کوچولو سردرگم از آنجا رفت.

منبع: The Little Prince

Really? Does he like doing word puzzles and going hiking?

واقعاً؟ آیا او دوست دارد جدول کلمات انجام دهد و به پیاده‌روی برود؟

منبع: People's Education Press PEP Elementary School English Grade 6 Upper Volume

How is superaging any different than, like, doing crossword puzzles?

چه تفاوتی بین سوپرپیری و انجام جدول کلمات وجود دارد؟

منبع: The Big Bang Theory Season 10

42 I was puzzled with the question.

۴۲ من با این سؤال گیج بودم.

منبع: My own English listening test.

I've got a puzzle for you, Neil.

من یک معمای برایت دارم، نیل.

منبع: 6 Minute English

I was faced with the insurmountable task of putting the confusing jigsaw puzzle together again.

من با این وظیفه غیرقابل‌اجرا برای کنار هم قرار دادن دوباره پازل گیجانه روبرو شدم.

منبع: New Concept English (3)

Some are decorated with puzzles, patterns, or pictures.

بعضی‌ها با معماها، الگوها یا تصاویری تزئین شده‌اند.

منبع: 2024 New Year Special Edition

And did young Einstein really write this puzzle?

و آیا اینشتین جوان واقعاً این معما را نوشت؟

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید