obviously
واضح
it was an obvious remark to make.
این یک نکته آشکار برای گفتن بود.
an obvious political ploy.
یک حقه سیاسی آشکار.
There was no obvious reason for the accident.
دلیلی آشکار برای حادثه وجود نداشت.
It is obvious that he is wrong.
واضح است که او اشتباه می کند.
there was no obvious evidence of a break-in.
هیچ مدرک آشکار از ورود اجباری وجود نداشت.
it was obvious to even the meanest intelligence.
این حتی برای باهوش ترین افراد هم آشکار بود.
I was hurt by the obvious slight.
من از این بی احترامی آشکار ناراحت شدم.
It is obvious that she is very clever.
واضح است که او بسیار باهوش است.
You shouldn't tell such obvious lies.
نمیدانید باید چنین دروغهای آشکاری نگویید.
It was obvious we spoke the same language.
واضح بود که ما از یک زبان استفاده می کنیم.
an obvious case of favouritism
یک مورد آشکار از جانبداری
The promotion department drummed up obvious stunts.
بخش تبلیغات حقه های آشکار را طراحی کرد.
It is an obvious truism that people act in accordance with their motives.
این یک حقیقت آشکار است که مردم مطابق با انگیزه های خود عمل می کنند.
he was able to discourage visitors without obvious discourtesy.
او توانست بدون بیادبی مشتاقان را منصرف کند.
Bob makes it obvious he's keen on her.
واضح است که باب به او علاقه دارد.
the first obvious manifestations of global warming.
اولین تجلیات آشکار گرمایش جهانی.
unemployment has been the most obvious cost of the recession.
بیکاري آشکارترین هزینه رکود بوده است.
we blurted out the obvious opener.
ما شروع کننده آشکار را به زبان آوردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید