quick

[ایالات متحده]/kwik/
[بریتانیا]/kwɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با سرعت، تند، یا فوری انجام شده؛ به مدت کوتاهی دوام داشتن؛ چابک؛ فوری
int. عجله کن!
adv. با سرعت بالا؛ به طور سریع اتفاق افتادن
n. گوشت زنده زیر ناخن (زیر ناخن)

عبارات و ترکیب‌ها

quickly

سریعاً

quick response

پاسخ سریع

quick decision

تصمیم سریع

quick thinking

تفکر سریع

quick fix

رفع سریع مشکل

to the quick

به سرعت

quick profit

سود سریع

quick access

دسترسی سریع

quick recovery

بهبودی سریع

quick action

اقدام سریع

quick service

خدمات سریع

quick temper

خشم زودگذر

quick start

شروع سریع

quick change

تغییر سریع

quick sort

مرتب‌سازی سریع

quick learner

یادگیرنده سریع

in quick succession

به سرعت و پشت سر هم

quick eye

چشم تیز

quick test

آزمایش سریع

quick release

آزاد سازی سریع

quick at

در انجام ... ماهر

جملات نمونه

the quick and the dead.

سریع و مرده

a quick temper, quick tempered

خشم سریع، سریع مزاج

made a quick getaway.

یک فرار سریع انجام داد.

a quick dip into this publication.

یک غوطه‌ور شدن سریع در این نشریه

a quick mental calculation.

محاسبه ذهنی سریع

they are quick to requite a kindness.

آنها سریع هستند تا لطف را جبران کنند.

a quick snatch of breath.

یک نفس سریع.

a quick squirt of perfume.

یک پاشش سریع از عطر.

I'm a quick study.

من یک یادگیرنده سریع هستم.

make a quick recovery

به سرعت بهبودی یابید

He is quick on the draw.

او سریع است.

quick to learn sth.

سریع در یادگیری چیزی.

walk with quick steps

با گام های سریع راه بروید

quick to find fault.

سریع برای یافتن نقص.

got to the quick of the matter.

به اصل موضوع رسید.

He is a quick study.

او یک یادگیرنده سریع است.

very quick on the uptake.

بسیار سریع در درک مطلب.

a quick and certain remedy.

یک درمان سریع و مطمئن.

نمونه‌های واقعی

Quick, quick, help him, help him up.

سریع، سریع، به او کمک کن، به او کمک کن.

منبع: Drama: Alice in Wonderland

It was like I better get some charisma really quick.

اینجوری بود که بهتره خیلی سریع کاریزما به دست بیارم.

منبع: Conan Talk Show

Hang out. Let me grab something real quick.

گذر کن. بذار یه چیزی رو سریع بگیرم.

منبع: 2017 Hot Selected Compilation

We had to leave the flat on Loomis quick.

ما باید سریع آپارتمان را در لوئیس ترک می‌کردیم.

منبع: Beijing Normal University Edition High School English (Compulsory 2)

Let me think about it real quick.

بذار یه کم سریع در موردش فکر کنم.

منبع: Listening Digest

Quickly, Russell noticed Mariangel becoming a master.

به سرعت راسل متوجه شد که ماری‌انجل در حال تبدیل شدن به یک استاد است.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

Can I do something really quick? Yes.

می‌تونم یه کار خیلی سریع انجام بدم؟ بله.

منبع: Conan Talk Show

I lather up quickly and give my legs a quick shave.

سریعاً کف می‌کنم و به پاهایم یک‌بار سریع می‌‌کنم.

منبع: Lucy’s Day in ESL

We have grown up a real quick.

ما خیلی سریع بزرگ شده‌ایم.

منبع: The private playlist of a celebrity.

" Quick! Quick! Get back! Crawl! " panted Trumpkin.

"- سریع! سریع! برگرد! خزیدن! -" ترامپکین با نفس نفس گفت.

منبع: The Chronicles of Narnia: Prince Caspian

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید