regularize

[ایالات متحده]/'regjʊləraɪz/
[بریتانیا]/'rɛɡjələraɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. منظم کردن; تنظیم کردن; سیستماتیک کردن; قانونی کردن.

جملات نمونه

immigrants applying to regularize their status as residents.

مهاجرانی که برای قانونی کردن وضعیت خود به عنوان مقیم درخواست می کنند.

On the contrary,it should regularize criterion,adjust and induct the connection of cohabitation,regarding it as a community between the male and female that is the exceptant of legal marriage.

در مقابل، باید معیارهای قانونی را تنظیم، تعدیل و القا کند تا ارتباط هم‌زیستی را در نظر بگیرد، و آن را به عنوان یک جامعه بین مرد و زن که استثنای ازدواج قانونی است، در نظر بگیرد.

It's important to regularize your sleeping schedule for better health.

برای سلامتی بهتر، مهم است که برنامه خواب خود را منظم کنید.

The company aims to regularize its production process to improve efficiency.

شرکت قصد دارد فرآیند تولید خود را برای بهبود کارایی، منظم کند.

Regularize your expenses by creating a budget and sticking to it.

هزینه‌های خود را با ایجاد یک بودجه و پایبندی به آن، منظم کنید.

The government is working to regularize immigration policies.

دولت در حال تلاش برای منظم کردن سیاست‌های مهاجرتی است.

To avoid confusion, it's necessary to regularize the filing system.

برای جلوگیری از سردرگمی، لازم است سیستم بایگانی را منظم کنید.

Regularize your exercise routine to see better results.

برای دیدن نتایج بهتر، روتین ورزشی خود را منظم کنید.

The new manager aims to regularize the team's workflow.

مدیر جدید قصد دارد گردش کار تیم را منظم کند.

It's crucial to regularize communication within the organization.

نظم بخشیدن به ارتباطات در داخل سازمان بسیار مهم است.

The school is planning to regularize its curriculum to meet educational standards.

مدرسه قصد دارد برنامه درسی خود را برای برآورده کردن استانداردهای آموزشی، منظم کند.

Regularize your study habits to improve academic performance.

برای بهبود عملکرد تحصیلی، عادات مطالعه خود را منظم کنید.

نمونه‌های واقعی

It's important to establish, at least at a minimum, some of these regularized channels again.

ایجاد کردن، حداقل به حداقل، برخی از این کانال‌های منظم مجدداً بسیار مهم است.

منبع: NPR News May 2021 Compilation

" We're moving from a weekly, regularized information sharing effort via email to a daily, near real-time effort, " the expert said.

«ما در حال انتقال از یک تلاش هفتگی و منظم برای به اشتراک گذاری اطلاعات از طریق ایمیل به یک تلاش روزانه و نزدیک به زمان واقعی هستیم،» کارشناس گفت.

منبع: VOA Special February 2022 Collection

The papers show that Mr Traynor had been at pains to regularize his legal affairs sometime before his trip to Switzerland.

اسناد نشان می‌دهند که آقای ترینور برای منظم کردن امور قانونی خود مدتی قبل از سفرش به سوئیس تلاش کرده بود.

منبع: Me Before You

To alleviate this, we typically resort to reward engineering, which means that we add additional terms to this reward function to regularize the behavior of these creatures.

برای رفع این مشکل، ما معمولاً به مهندسی پاداش متوسل می‌شویم، به این معنی که ما شرایط اضافی را به این تابع پاداش اضافه می‌کنیم تا رفتار این موجودات را منظم کنیم.

منبع: Two-Minute Paper

" And the fact remains, one never knows, perhaps it is better, if one's got to die, to regularize one's situation with the Church" .

«و واقعیت این است که هیچ‌کس نمی‌داند، شاید اگر قرار باشد کسی بمیرد، بهتر باشد وضعیت خود را با کلیسا منظم کند.».

منبع: Blade (Part Two)

It was amazing because actually the physical prep helped me a lot for the psychological side because I really got a sense of the pain that you subject yourself to and regularize yourself to the physical pain.

این فوق العاده بود زیرا در واقع، آمادگی جسمانی به من در بخش روانشناختی کمک زیادی کرد زیرا واقعاً دردی را که خودتان در معرض آن قرار می‌گیرید و خودتان را برای درد جسمانی منظم می‌کنید، احساس کردم.

منبع: Idol speaks English fluently.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید