standardize

[ایالات متحده]/ˈstændədaɪz/
[بریتانیا]/ˈstændərdaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. آن را مطابق با مشخصات قرار دادن؛ استاندارد کردن

جملات نمونه

we could standardize on US equipment.

ما می‌توانستیم بر تجهیزات ایالات متحده استاندارد کنیم.

Jones's effort to standardize oriental spelling.

تلاش جونز برای استانداردسازی املای شرقی.

We use standardized tests to measure scholastic achievement.

ما از آزمون های استاندارد شده برای سنجش دستاورد تحصیلی استفاده می کنیم.

The standardized regression coefficient has been a common tool for assessing the effect, predictive power or explanative power of an independent variable (IV).

ضریب رگرسیون استاندارد شده ابزاری رایج برای ارزیابی اثر، قدرت پیش‌بینی یا قدرت توضیحی یک متغیر مستقل (IV) بوده است.

Already the component standardizes and is seriated since being applied or used universally may deploy according to needing nimbly can shorten designing and making a period.

از قبل، قطعه استاندارد شده و سری شده است، زیرا استفاده یا استفاده جهانی آن می‌تواند بر اساس نیاز به سرعت، طراحی و ساخت یک دوره را کوتاه کند.

Based on the submarine missile launcher's operational requirements and improving the level of standardize,communalize,serialize and modularize,discussed the problem of common frame launcher.

بر اساس الزامات عملیاتی پرتابگر موشک زیردریایی و بهبود سطح استانداردسازی، معمول‌سازی، سریال‌سازی و ماژولارسازی، مشکل پرتابگر فریم مشترک مورد بحث قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید