regulate

[ایالات متحده]/ˈreɡjuleɪt/
[بریتانیا]/ˈreɡjuleɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تنظیم کردن، مشخص کردن؛ به طور سیستماتیک مدیریت کردن؛ کنترل کردن؛ کالیبره کردن

عبارات و ترکیب‌ها

regulate temperature

تنظیم دما

regulate blood pressure

تنظیم فشار خون

regulate traffic

تنظیم ترافیک

regulate behavior

تنظیم رفتار

جملات نمونه

regulate the temperature of a room

تنظیم دمای یک اتاق

a gene that helps regulate cell division.

ژنی که به تنظیم تقسیم سلولی کمک می کند.

migration can regulate the local density of animals.

مهاجرت می‌تواند چگالی محلی حیوانات را تنظیم کند.

regulate one's eating habits.

عادات غذایی خود را تنظیم کنید.

The policeman regulated traffic at the intersection.

שוטر پلیس ترافیک را در تقاطع تنظیم کرد.

This system can regulate the temperature of the room.

این سیستم می تواند دمای اتاق را تنظیم کند.

a hormone which regulates metabolism and organ function.

هورمونی که متابولیسم و عملکرد اندام‌ها را تنظیم می‌کند.

the Code regulates the takeovers of all public companies.

قانون، تملک شرکت های دولتی را تنظیم می کند.

All the issue is not regulated or not fully regulated by law,however we can frequently face the issue in the juridic practice.

همه مسائل یا توسط قانون تنظیم نشده اند یا به طور کامل تنظیم نشده اند، با این حال ما اغلب با این مسئله در عمل حقوقی روبرو هستیم.

many specific genetic factors are known which regulate the degree of outbreeding.

عوامل ژنتیکی خاص زیادی وجود دارند که درجه هم آمیزی را تنظیم می کنند.

It can regulate the non-feasance, adjust the negligence scope and limit tort liabilities.

این می‌تواند عدم انجام وظیفه را تنظیم کند، دامنه بی‌احتیاطی را تعدیل کند و مسئولیت‌های خسارت را محدود کند.

Some people think that the government will regulate the reseach on human cloning sorner or later.

برخی از افراد فکر می‌کنند که دولت تحقیقات مربوط به کلونینگ انسان را زودیا دیر تنظیم خواهد کرد.

He regulated his watch according to the radio.

او ساعت خود را بر اساس رادیو تنظیم کرد.

A person’s behavior is often regulated by his circumstances.

رفتار یک فرد اغلب توسط شرایط او تنظیم می شود.

second, they are lightly regulated; and third, they do business with non-resident clients.

دوم، آنها به طور ملایم تنظیم می شوند؛ و سوم، آنها با مشتریان غیر مقیم تجارت می کنند.

Accidents will happen in the best regulated families.

حوادث در بهترین خانواده های منظم رخ می دهد.

liver smothery governance stomach to liver,purging heat,regulate stomach;

حکمرانی خفقه‌کننده کبد به کبد، دفع حرارت، تنظیم معده;

Contains microelements, regulates endocrinosity and enhances phylactic power.

حاوی ریزمغذی ها، تنظیم کننده غدد درون ریز و افزایش دهنده قدرت محافظتی.

Sumptuary laws (fromLatinsumptuariae leges) arelawsthat attempt to regulate habits of consumption.

قوانین مجلل (از لاتین sumptuariae leges) قوانینی هستند که سعی در تنظیم عادات مصرف دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید