complicate

[ایالات متحده]/ˈkɒmplɪkeɪt/
[بریتانیا]/ˈkɑːmplɪkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را پیچیده‌تر یا دشوارتر کردن

جملات نمونه

smoking may complicate pregnancy.

دود کشیدن ممکن است بارداری را پیچیده کند.

a complicated stereo system.

یک سیستم استریوی پیچیده.

a long and complicated saga.

یک داستان طولانی و پیچیده.

Don't complicate life for me!

زندگی را برای من پیچیده نکنید!

a complicated piece of machinery

یک قطعه ماشین آلات پیچیده

disentangle a complicated knot

گشودن یک گره پیچیده

spy into a complicated criminal case

جسارت در یک پرونده جنایی پیچیده

Is your problem that complicated?

آیا مشکل شما آنقدر پیچیده است؟

This is a novel with a complicated plot.

این یک رمان با طرحی پیچیده است.

These events will greatly complicate the situation.

این رویدادها به طور قابل توجهی وضعیت را پیچیده می کند.

There is no need to complicate matters.

نیازی نیست که مسائل را پیچیده کرد.

increased choice will complicate matters for the consumer.

انتخاب بیشتر باعث پیچیدگی مسائل برای مصرف کننده می شود.

complicated by intercurrent infection with other microbes.

پیچیده شده با عفونت همزمان با سایر میکروها.

The simple plan evolved into a complicated scheme.

برنامه ساده به یک طرح پیچیده تبدیل شد.

The complicated language fogs the real issues.

زبان پیچیده مسائل واقعی را مبهم می کند.

A flower has quite a complicated structure.

یک گل دارای ساختاری کاملاً پیچیده است.

the eye, a complicated organ;

چشم، یک اندام پیچیده;

It all sounds terribly involved and complicated.

همه اینها به طرز وحشتناکی درگیر و پیچیده به نظر می رسد.

نمونه‌های واقعی

The issue has been complicated by Europe's migrant crisis.

مشکل این موضوع با بحران مهاجران اروپا پیچیده شده است.

منبع: VOA Standard Speed Compilation June 2016

Also notice that these expressions somewhat complicate our equation.

همچنین توجه داشته باشید که این عبارات تا حدودی معادله ما را پیچیده می کنند.

منبع: GRE Math Preparation Guide

Torrential rain in Brazil, the largest, has complicated shipping.

باران شدید در برزیل، بزرگترین، حمل و نقل را پیچیده کرده است.

منبع: The Economist (Summary)

Is that relationship being complicated by the government's response here?

آیا این رابطه با پاسخ دولت در اینجا پیچیده شده است؟

منبع: NPR News August 2016 Compilation

The massive evacuation has been complicated by the battle to curb coronavirus.

تخلیه گسترده با تلاش برای مهار ویروس کرونا پیچیده شده است.

منبع: BBC Listening May 2020 Collection

But I wonder does this complicate U.S.-South Africa relations at this time?

اما می خواهم بدانم آیا این روابط بین ایالات متحده و آفریقای جنوبی در این زمان را پیچیده می کند؟

منبع: NPR News May 2016 Compilation

Everybody has been awaiting it very anxiously. How does this complicate things?

همه افراد با اضطراب فراوان منتظر آن بوده اند. چگونه این موضوع باعث پیچیدگی می شود؟

منبع: NPR News February 2020 Compilation

So this bombing certainly complicates that tremendously.

بنابراین این بمب گذاری به طور قطع آن را به شدت پیچیده می کند.

منبع: NPR News February 2016 Compilation

Rows over aircraft emissions will further complicate the debate.

اختلافات بر سر انتشار گازهای هواپیماها بحث را بیشتر پیچیده می کند.

منبع: The Economist (Summary)

Sources tell the AP that Ali's Parkinson's disease is complicating his condition.

منابع به خبرگزاری آسوشیتدپرس می گویند که بیماری پارکینسون علی حال او را پیچیده کرده است.

منبع: AP Listening June 2016 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید