repatriation

[ایالات متحده]/ˌri:peitri'eiʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازگرداندن کسی به کشور خود، بازگشت به کشور خود

عبارات و ترکیب‌ها

voluntary repatriation

بازگشت خودخواسته

forced repatriation

بازگشت اجباری

جملات نمونه

The repatriation of the prisoners was a long and complicated process.

بازگرداندن زندانیان یک فرآیند طولانی و پیچیده بود.

The government is working on the repatriation of citizens stranded abroad.

دولت در حال کار بر روی بازگرداندن شهروندان گرفتار در خارج از کشور است.

The repatriation of cultural artifacts to their country of origin is an important issue.

بازگرداندن آثار فرهنگی به کشور مبدأ یک موضوع مهم است.

The embassy is assisting in the repatriation of the deceased diplomat's body.

سفارتخانه در حال کمک به بازگرداندن جسد دیپلمات متوفی است.

The repatriation of refugees to their home country is a challenging task.

بازگرداندن آوارگان به کشورشان یک وظیفه دشوار است.

The repatriation of stolen goods was successfully carried out by the authorities.

بازگرداندن کالاهای مسروقه با موفقیت توسط مقامات انجام شد.

The company is coordinating the repatriation of employees from the overseas branch.

شرکت در حال هماهنگی بازگرداندن کارکنان از شعبه خارج از کشور است.

The repatriation of wildlife to their natural habitat is essential for conservation efforts.

بازگرداندن حیات وحش به زیستگاه طبیعی برای تلاش‌های حفظ محیط زیست ضروری است.

The repatriation of war veterans is a way to honor their service and sacrifice.

بازگرداندن جانبازان جنگ راهی برای ادای احترام به خدمات و ایثارگری آنها است.

The organization is facilitating the repatriation of stranded tourists due to the travel restrictions.

سازمان در حال تسهیل بازگرداندن گردشگران گرفتار به دلیل محدودیت‌های سفر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید