represented

[ایالات متحده]/ˌrɛprɪˈzɛntɪd/
[بریتانیا]/ˌrɛprɪˈzɛntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی represent؛ به جای چیزی ایستادن؛ تجسم یا نمادین بودن؛ به عنوان نماینده عمل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

represented group

گروه نشان داده شده

represented data

داده‌های نشان داده شده

represented interests

علایق نشان داده شده

represented values

ارزش‌های نشان داده شده

represented ideas

ایده‌های نشان داده شده

represented parties

احزاب نشان داده شده

represented individuals

افراد نشان داده شده

represented concepts

مفاهیم نشان داده شده

represented outcomes

نتایج نشان داده شده

represented communities

جامعه‌های نشان داده شده

جملات نمونه

the painting represented the artist's emotions.

نقاشی نمایانگر احساسات هنرمند بود.

her actions represented a commitment to the cause.

اقدامات او نشان دهنده تعهد به این هدف بود.

the data represented a significant change in trends.

داده‌ها نشان دهنده تغییر قابل توجهی در روندها بود.

he represented his country in the international competition.

او کشورش را در مسابقات بین‌المللی نمایندگی می‌کرد.

the results represented the team's hard work throughout the season.

نتایج نشان دهنده تلاش سخت تیم در طول فصل بود.

her speech represented the views of many community members.

سخنرانی او نماینده نظرات بسیاری از اعضای جامعه بود.

the flag represented the nation's history and values.

پرچم نمایانگر تاریخ و ارزش‌های کشور بود.

the survey results represented a diverse range of opinions.

نتایج نظرسنجی نشان دهنده طیف متنوعی از نظرات بود.

in the debate, he represented the opposing viewpoint.

در بحث، او نماینده دیدگاه مخالف بود.

the model represented the latest fashion trends.

مدل نمایانگر آخرین روند مد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید