displayed

[ایالات متحده]/dɪsˈpleɪd/
[بریتانیا]/dɪsˈpleɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را نشان دادن یا به نمایش گذاشتن
adj. در حال نشان دادن یا به نمایش گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

data displayed

نمایش داده

information displayed

نمایش اطلاعات

results displayed

نمایش نتایج

image displayed

نمایش تصویر

content displayed

نمایش محتوا

message displayed

نمایش پیام

chart displayed

نمایش نمودار

text displayed

نمایش متن

items displayed

نمایش اقلام

جملات نمونه

the results were displayed on the screen.

نتایج روی صفحه نمایش داده شد.

the artwork was beautifully displayed in the gallery.

آثار هنری به زیبایی در گالری به نمایش گذاشته شد.

her achievements were proudly displayed at the ceremony.

دستاوردهای او با افتخار در مراسم به نمایش گذاشته شد.

the data was displayed in a clear format.

داده‌ها به فرمت واضح نمایش داده شد.

the menu was displayed outside the restaurant.

منوی غذا در خارج از رستوران به نمایش گذاشته شد.

statistics were displayed during the presentation.

آمارها در طول ارائه به نمایش گذاشته شد.

the trophies were displayed on the shelf.

جا Trophy ها روی قفسه قرار داده شد.

the latest news was displayed on the website.

آخرین اخبار در وب سایت به نمایش گذاشته شد.

the features of the product were displayed in the brochure.

ویژگی‌های محصول در بروشور به نمایش گذاشته شد.

the information is displayed for all to see.

اطلاعات برای همه قابل مشاهده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید