embodied

[ایالات متحده]/ɪmˈbɒd.id/
[بریتانیا]/ɪmˈbɑː.dɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته embody؛ نمادین کردن؛ شامل بودن؛ شامل شدن

عبارات و ترکیب‌ها

embodied spirit

روح تجسم یافته

embodied experience

تجربه تجسم یافته

embodied knowledge

دانش تجسم یافته

embodied energy

انرژی تجسم یافته

embodied values

ارزش های تجسم یافته

embodied emotion

احساسات تجسم یافته

embodied practice

عمل تجسم یافته

embodied identity

هویت تجسم یافته

embodied ideology

ایدئولوژی تجسم یافته

embodied culture

فرهنگ تجسم یافته

جملات نمونه

the artist's vision was embodied in her latest sculpture.

چشم‌انداز هنرمند در مجسمه‌ی جدیدترین او متبلور بود.

his dedication to the project was embodied in his long hours of work.

تعهد او به پروژه در ساعت‌های طولانی کارش متبلور بود.

the principles of sustainability are embodied in their business practices.

اصول پایداری در شیوه‌های تجاری آنها متبلور است.

her kindness was embodied in the way she treated her friends.

مهربانی او در نحوه برخوردش با دوستانش متبلور بود.

the spirit of innovation is embodied in the company's culture.

روح نوآوری در فرهنگ شرکت متبلور است.

his achievements are embodied in the awards he has received.

دستاوردهای او در جوایزی که دریافت کرده متبلور است.

the essence of the tradition is embodied in the annual festival.

ذات سنت در جشنواره سالانه متبلور است.

her bravery was embodied in her decision to speak out.

شجاعت او در تصمیم او برای صحبت کردن متبلور بود.

the concept of freedom is embodied in the constitution.

مفهوم آزادی در قانون اساسی متبلور است.

his passion for music is embodied in his performances.

اشتیاق او به موسیقی در اجراهای او متبلور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید