repulsively ugly
بسیار زننده
repulsively sweet
بسیار شیرین و زننده
repulsively loud
بسیار بلند و زننده
repulsively dirty
بسیار کثیف و زننده
repulsively fat
بسیار چاق و زننده
repulsively cold
بسیار سرد و زننده
repulsively boring
بسیار خسته کننده و زننده
repulsively cruel
بسیار بیرحم و زننده
repulsively hot
بسیار داغ و زننده
repulsively stale
بسیار کهنه و زننده
he stared at her repulsively after she made that remark.
او پس از آن اظهار نظر با حالتی منزجرانه به او خیره شد.
the food was repulsively spoiled, leaving a terrible smell.
غذا به طرز منزجری فاسد شده بود و بوی بدی به جا گذاشته بود.
she found the movie's violence to be repulsively excessive.
او خشونت فیلم را به طرز منزجری بیش از حد یافت.
the repulsively dirty bathroom made her feel nauseous.
حمام به طرز منزجری کثیف باعث تهوع او شد.
his repulsively arrogant attitude annoyed everyone in the room.
حرف های مغرورانه و به طرز منزجری او باعث ناراحتی همه در اتاق شد.
the repulsively loud music made it hard to concentrate.
موسیقی به طرز منزجری بلند باعث شد تمرکز کردن دشوار شود.
she spoke repulsively about her former colleague.
او به طرز منزجری درباره همکار سابق خود صحبت کرد.
his repulsively rude behavior shocked the guests.
رفتار بی ادبانه و به طرز منزجری او مهمانان را شوکه کرد.
the repulsively sticky floor made it hard to walk.
کفشوی به طرز منزجری چسبناک راه رفتن را دشوار کرد.
she found the idea repulsively unappealing.
او ایده را به طرز منزجری ناخوشایند یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید