a disgusting old lecher
یک مرد پیر زننده
the child is a disgusting little blister.
کودک یک تاول کوچک زننده است.
What a disgusting smell!
چه بوی زننده ای!
The bad fish had a disgusting smell.
ماهی بد بوی زننده ای داشت.
Those rich kids are disgusting show-offs.
آن بچه های ثروتمند بچه های زننده و خودنمایی هستند.
he had the most disgusting rotten teeth.
او بیشتر دندان های پوسیده زننده داشت.
I think they're completely disgusting, gross.
فکر می کنم آنها کاملاً زننده و بد هستند.
Ugh—what's this disgusting object?.
ای وای - این شیء زننده چیست؟.
His disgusting table manners made him obnoxious to me.
رفتار زننده او در هنگام صرف غذا باعث می شد که من از او بیزار باشم.
I think it’s disgusting the way the goverment keeps putting up taxes.
من فکر می کنم این روشی که دولت به افزایش مالیات ادامه می دهد زننده است.
9 see joke: Mi Luo is dazed, disgusting, bedfast, slept a few days to also had disappeared to turn.
9 شوخی را ببینید: می لو مبهوت، منزجر، در بستر، چند روزی خوابیده و ناپدید شده است.
The day is stivy recently, meal of not feel like eating, feel disgusting, how should do?
روز به طور اخیر خفه است، احساس نمی کنم میل به خوردن غذا داشته باشم، احساس زننده بودن می کنم، چه باید کرد؟
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید