sassing off
سَسینگ آف
sassing back
سَسینگ بَک
sassing me
سَسینگ می
sassing you
سَسینگ یو
sassing around
سَسینگ اَراوند
sassing someone
سَسینگ سامون
sassing friends
سَسینگ فِرندز
sassing backtalk
سَسینگ بَکتَلک
sassing tone
سَسینگ تون
sassing comments
سَسینگ کامنتز
she was sassing her teacher during class.
او در طول کلاس با معلم خود رفتار بی احترامی میکرد.
stop sassing your parents; they are just trying to help.
دست از رفتار بی احترامی با والدینت بردار؛ آنها فقط میخواهند کمک کنند.
his sassing got him in trouble with the coach.
رفتار بی احترامی او باعث شد با مربی دچار مشکل شود.
she has a habit of sassing back to anyone who criticizes her.
او عادت دارد با هر کسی که به او ایراد میگیرد، رفتار بی احترامی نشان دهد.
don't start sassing me; i'm just trying to give you advice.
با من رفتار بی احترامی نکن؛ من فقط میخواهم به شما توصیه کنم.
he couldn’t help sassing the rude customer.
او نتوانست جلوی رفتار بی احترامی با مشتری بداخلاق را بگیرد.
she was sassing her friends in a playful manner.
او به روشی بازیگوشانه با دوستانش رفتار بی احترامی میکرد.
his sassing only made the situation worse.
رفتار بی احترامی او فقط اوضاع را بدتر کرد.
they were sassing each other during the game.
آنها در طول بازی با یکدیگر رفتار بی احترامی میکردند.
she loves sassing back when someone teases her.
او عاشق این است که وقتی کسی او را مسخره میکند، با او رفتار بی احترامی نشان دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید