scolding like a fishwife
سرزنش کردن مثل یک زن ماهیفروش
The woman is always scolding the children in our neighbourhood.
آن زن همیشه بچهها را در محله ما سرزنش میکند.
a gentle scolding; a gentle tapping at the window.
یک سرزنش ملایم؛ یک ضربه ملایم به پنجره.
You should ease up on the child and stop scolding her.
باید کمی به کودک آرامش بدهید و از سرزنش کردن او دست بکشید.
Mum took Anna away, scolding her for her bad behaviour.
مادر آنا را برد و به دلیل رفتار بدش سرزنش کرد.
Every scolding that boy just seems to glance off him and not change his behavior at all.
هر بار که آن پسر را سرزنش میکنند، به نظر میرسد که هیچ تاثیری روی او ندارد و رفتارش تغییر نمیکند.
I could hear mother scolding the dog for bringing mud into the house.
میتوانستم صدای مادر را بشنوم که سگ را به خاطر آوردن گل و لای به خانه سرزنش میکند.
scolding like a fishwife
سرزنش کردن مثل یک زن ماهیفروش
The woman is always scolding the children in our neighbourhood.
آن زن همیشه بچهها را در محله ما سرزنش میکند.
a gentle scolding; a gentle tapping at the window.
یک سرزنش ملایم؛ یک ضربه ملایم به پنجره.
You should ease up on the child and stop scolding her.
باید کمی به کودک آرامش بدهید و از سرزنش کردن او دست بکشید.
Mum took Anna away, scolding her for her bad behaviour.
مادر آنا را برد و به دلیل رفتار بدش سرزنش کرد.
Every scolding that boy just seems to glance off him and not change his behavior at all.
هر بار که آن پسر را سرزنش میکنند، به نظر میرسد که هیچ تاثیری روی او ندارد و رفتارش تغییر نمیکند.
I could hear mother scolding the dog for bringing mud into the house.
میتوانستم صدای مادر را بشنوم که سگ را به خاطر آوردن گل و لای به خانه سرزنش میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید