separably connected
متصل به صورت جداگانه
separably defined
تعریف شده به صورت جداگانه
separably identified
شناسایی شده به صورت جداگانه
separably managed
مدیریت شده به صورت جداگانه
separably analyzed
تجزیه و تحلیل شده به صورت جداگانه
separably measured
اندازه گیری شده به صورت جداگانه
separably arranged
چیده شده به صورت جداگانه
separably organized
سازماندهی شده به صورت جداگانه
separably evaluated
ارزیابی شده به صورت جداگانه
separably understood
درک شده به صورت جداگانه
the two concepts can be studied separably.
دو مفهوم را میتوان به طور جداگانه مطالعه کرد.
they decided to live separably for a while.
آنها تصمیم گرفتند برای مدتی جداگانه زندگی کنند.
the tasks should be handled separably to avoid confusion.
برای جلوگیری از سردرگمی، وظایف باید به طور جداگانه انجام شوند.
she prefers to keep her work and personal life separably.
او ترجیح میدهد زندگی کاری و شخصی خود را جداگانه نگه دارد.
these two issues can be addressed separably in the meeting.
این دو موضوع را میتوان به طور جداگانه در جلسه مورد رسیدگی قرار داد.
he approached the project separably to ensure clarity.
او برای اطمینان از وضوح، پروژه را به طور جداگانه دنبال کرد.
we should analyze the data separably for better results.
ما باید دادهها را به طور جداگانه تجزیه و تحلیل کنیم تا نتایج بهتری بگیریم.
they can be classified separably based on their characteristics.
بر اساس ویژگیهایشان میتوان آنها را به طور جداگانه طبقهبندی کرد.
the components can be assembled separably if needed.
در صورت نیاز، میتوان اجزا را به طور جداگانه مونتاژ کرد.
it's important to treat these elements separably in the analysis.
در تجزیه و تحلیل، مهم است که این عناصر را به طور جداگانه در نظر بگیریم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید