seraph

[ایالات متحده]/'serəf/
[بریتانیا]/'sɛrəf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی فرشته که معمولاً با شش بال به تصویر کشیده می‌شود و نماد قدرت الهی است.

جملات نمونه

The seraph sang a beautiful hymn in the church.

سرافیل ترانه‌ای زیبا در کلیسا خواند.

She was mesmerized by the seraphic beauty of the painting.

او مجذوب زیبایی الهی نقاشی شد.

The artist depicted the seraph with delicate wings and a serene expression.

هنرمند سرافیل را با بال‌های ظریف و چهره‌ای آرام به تصویر کشید.

Legends speak of a powerful seraph protecting the ancient ruins.

افسانه‌ها از سرافیل قدرتمندی که از ویرانه‌های باستانی محافظت می‌کند، صحبت می‌کنند.

The seraphic voice of the opera singer captivated the audience.

صدای الهی خواننده اپرا مخاطبان را مجذوب خود کرد.

The painting depicted a seraphic figure bathed in heavenly light.

نقاشی تصویری از شخصیتی الهی را نشان می‌داد که در نور آسمانی غرق شده بود.

The novel described a mystical encounter with a seraph in the forest.

رمان یک برخورد عرفانی با سرافیل در جنگل را توصیف کرد.

The sculpture of the seraph was intricately detailed and lifelike.

مجسمه سرافیل به طرز پیچیده‌ای طراحی شده و بسیار واقعی بود.

The seraphic smile on her face brightened up the room.

لبخند الهی روی صورتش فضا را روشن کرد.

The seraphic melody of the violin filled the concert hall.

ملودی الهی ویولن سالن کنسرت را پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید