shadowed

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سایه افکن

عبارات و ترکیب‌ها

shadowed by darkness

در تاریکی پنهان

shadowed figure

شخصیت سایه‌دار

جملات نمونه

The shadowed figure moved silently through the dark alley.

شخصیت سایه‌دار به آرامی و بی‌صدا از میان کوچه تاریک عبور کرد.

Her face was shadowed by the brim of her hat.

چهره‌اش در سایه لبه کلاهش پنهان شده بود.

The shadowed corner of the room gave off a sense of mystery.

گوشه سایه‌دار اتاق حسی از رمز و راز را القا می‌کرد.

The shadowed forest was eerily quiet as we walked through it.

جنگل سایه‌دار در حالی که از آن عبور می‌کردیم، به طرز وهم‌آوری ساکت بود.

The shadowed memories of the past haunted him in his dreams.

خاطرات سایه‌دار گذشته در رویاهایش او را آزار می‌داد.

The shadowed outline of the mountain loomed in the distance.

طرح سایه‌دار کوهستان در دوردست خودنمایی می‌کرد.

His face was shadowed with guilt as he confessed to his mistake.

چهره‌اش در حالی که به اشتباه خود اعتراف می‌کرد، با احساس گناه سایه‌دار شده بود.

The shadowed path through the woods seemed to go on forever.

مسیر سایه‌دار در جنگل به نظر می‌رسید که تا بی‌نهایت ادامه دارد.

The shadowed depths of the cave concealed unknown dangers.

اعماق سایه‌دار غار خطرات ناشناخته را پنهان می‌کرد.

The shadowed past of the old building added to its eerie atmosphere.

گذشته سایه‌دار ساختمان قدیمی، فضایی وهم‌آلود به آن بخشیده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید