shadowiest

[ایالات متحده]/ˈʃædəʊɪst/
[بریتانیا]/ˈʃædoʊiɪst/

ترجمه

adj. سایه‌دارترین; دارای بیشترین سایه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

shadowiest corner

گوشه تارترین

shadowiest figure

شخصیت تارترین

shadowiest place

جای تارترین

shadowiest night

شب تارترین

shadowiest thoughts

افکار تارترین

shadowiest memories

خاطرات تارترین

shadowiest path

مسیر تارترین

shadowiest dreams

رویاهای تارترین

shadowiest secrets

رازهای تارترین

shadowiest past

گذشته تارترین

جملات نمونه

the shadowiest corners of the room were filled with secrets.

گوشه‌های تاریک اتاق پر از راز بودند.

in the shadowiest parts of the forest, strange creatures lurked.

در تاریک‌ترین نقاط جنگل، موجودات عجیبی کمین کرده بودند.

her shadowiest thoughts often kept her awake at night.

فکر‌های تاریک او اغلب شب‌ها او را بیدار نگه می‌داشتند.

the shadowiest memories of his past haunted him.

خاطرات تاریک گذشته‌اش او را آزار می‌داد.

they explored the shadowiest depths of the cave.

آنها تاریک‌ترین اعماق غار را کاوش کردند.

in the shadowiest moments, true character is revealed.

در تاریک‌ترین لحظات، شخصیت واقعی آشکار می‌شود.

the shadowiest figures in history often remain unknown.

شخصیت‌های تاریک تاریخ اغلب ناشناخته باقی می‌مانند.

she felt a chill in the shadowiest part of the garden.

او در تاریک‌ترین قسمت باغ احساس سرما کرد.

his shadowiest intentions were questioned by his friends.

قصد و نیت‌های تاریک او توسط دوستانش زیر سوال رفت.

they ventured into the shadowiest alleys of the city.

آنها وارد تاریک‌ترین کوچه‌های شهر شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید