I'm just tryin' to be|a good shipmate, man.
من فقط سعی می کنم یک همسفره خوب باشم، مرد.
He has been my loyal shipmate for over a decade.
او بیش از یک دهه است که همسفره وفادار من بوده است.
The captain and his shipmates worked together to navigate through the storm.
کاپیتان و همسفرانش برای عبور از طوفان با هم همکاری کردند.
The shipmate helped me tie the ropes securely.
همسفرم به من کمک کرد تا طنابها را محکم ببندم.
She considers her shipmates as family.
او همسفرانش را به عنوان خانواده در نظر میگیرد.
The shipmate skillfully repaired the engine.
همسفرم به طرز ماهرانه ای موتور را تعمیر کرد.
The crew and shipmates celebrated reaching their destination.
خدمه و همسفران رسیدن به مقصد را جشن گرفتند.
The shipmate offered a hand to help me climb aboard.
همسفرم دستش را دراز کرد تا به من کمک کند سوار شوم.
The shipmate shared stories of their adventures at sea.
همسفرم داستانهای ماجراهایشان در دریا را با من به اشتراک گذاشت.
The shipmate bravely faced the pirates to protect the crew.
همسفرم با شجاعت با دزدان دریایی روبرو شد تا از خدمه محافظت کند.
The captain trusted his shipmates to handle the sails.
کاپیتان به همسفرانش اعتماد کرد تا از بادبانها مراقبت کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید