deadly foe
حریف کشنده
bitter foe
حریف سرسخت
arch-foe
حریف دیرینه
worthy foe
حریف شایسته
friend or foe
دوست یا دشمن
friend and foe
دوست و دشمن
a merciless foe of gambling and pornography
یک دشمن بیرحم قمار و فحاشی
a foe of tax reform.See Synonyms at enemy
یک دشمن اصلاحات مالی. برای مترادفها به دشمن مراجعه کنید
endemic diseases that were the foe of economic development.
بیماریهای بومی که دشمن توسعه اقتصادی بودند.
she was unsure whether he was friend or foe .
او مطمئن نبود که او دوست یا دشمن است.
implacable foes; implacable suspicion.
دشمنان شکستناپذیر؛ سوءظن شکستناپذیر.
They steadily pushed their foes before them.
آنها دشمنان خود را به طور پیوسته در مقابل خود پیش بردند.
He knew that Karl could be an implacable foe.
او میدانست که کارل میتواند یک دشمن شکستناپذیر باشد.
She had fought many battles, vanquished many foes.
او جنگهای زیادی کرده بود، دشمنان زیادی را شکست داده بود.
A mutalisk can attack foes both in the air and on the ground by expelling a glave wurm: a voracious symbiote that can rapidly strike at several opponents as it explosively disintegrates.
یک موتالیستک میتواند دشمنان را هم در هوا و هم در زمین مورد حمله قرار دهد، با بیرون راندن یک کرم گلوِ: یک همزیستی گرسنه که میتواند به سرعت به چندین حریف ضربه بزند زیرا به طور انفجاری متلاشی میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید