partner

[ایالات متحده]/ˈpɑːtnə(r)/
[بریتانیا]/ˈpɑːrtnər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همکار تجاری؛ همراه؛ همسر

vi. وارد شراکت شدن؛ تبدیل به یک تیم شدن

vt. وارد شراکت شدن با؛ همکاری کردن با

عبارات و ترکیب‌ها

business partner

همکار تجاری

trusted partner

همکار مورد اعتماد

strategic partner

همکار استراتژیک

partnership agreement

قرارداد مشارکت

partner company

شرکت همکار

partner with

همکاری کردن با

trading partner

همکار تجاری

trade partner

همکار تجاری

cooperation partner

همکار

life partner

همسر زندگی

sexual partner

همراه جنسی

managing partner

مدیریت شریک

limited partner

شریک محدود

general partner

همکار عمومی

senior partner

همکار ارشد

partner for life

همسر زندگی

sex partner

همراه جنسی

common-law partner

همکار غیررسمی

junior partner

همکار ارشد

جملات نمونه

The partners sell textiles.

همکاران منسوجات می‌فروشند.

the dominant partner in a business

همکار مسلط در یک کسب و کار

a snappish debating partner

یک همکار بحث‌کننده باحوصله

a partner in a law firm;

یک شریک در یک شرکت حقوقی;

Take your partner's hand.

دست همسرتان را بگیرید.

He is the junior partner in the firm.

او شریک ارشد در شرکت است.

She partnered me at the dance.

او در رقص با من شریک شد.

They have partnered up for the dance.

آنها برای رقص با هم شریک شده اند.

legislators who are allies on most issues.See Synonyms at partner

مقننه که در بیشتر مسائل متحد هستند. برای یافتن مترادف ها به شریک نگاه کنید

her partner called 6♠.

همرنگش 6♠ را صدا کرد.

the senior partner would provide the initial capital.

همکاری ارشد سرمایه اولیه را فراهم می کرد.

how you doing, partner?.

چطورید، همکار؟.

take a new partner into the firm; take a company national.

یک همکار جدید را به شرکت بیاورید؛ یک شرکت ملی را بگیرید.

I have got to meet my partner every Friday.

من باید هر جمعه با شریکم ملاقات کنم.

My partner danced me to exhaustion.

همکارم مرا تا فرسودگی به رقص واداشت.

We partnered off for the next dance.

ما برای رقص بعدی جدا شدیم.

John has partnered up with Mary.

جان با مری شریک شده است.

He partnered Peter at bridge.

او پیتر را در بازی بریج شریک کرد.

he belayed his partner across the ice.

او همکارش را از روی یخ پایین آورد.

alternate shots from each partner until the ball is holed.

نوبت به نوبت از هر شریک شلیک کنید تا توپ سوراخ شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید