comrade

[ایالات متحده]/ˈkɒmreɪd/
[بریتانیا]/ˈkɑːmræd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هم‌نشین؛ همراه.

عبارات و ترکیب‌ها

Dear comrade

همکار گرامی

loyal comrade

همکار وفادار

fellow comrade

همکار همراه

comrade in arms

همرزم

comrade-in-arms

همرزم

comrade party member

همکار عضو حزب

جملات نمونه

perpetuate the memory of comrade Norman Bethune

حفظ خاطره رفیق نورمن بیثون

our comrades who made the supreme sacrifice.

رفقای ما که بالاترین فداکاری را انجام دادند.

This book I inscribe to my old comrades-in-arms.

این کتاب را به افتخار رفقای قدیمی‌ام در جنگ تقدیم می‌کنم.

The conference is chaired by firm muniment room Comrade Yang Yaogong.

این کنفرانس توسط رفیق یانگ یاوگونگ، رئیس اتاق امنیتی محکم، ریاست می شود.

In conclusion she wished her comrades every success in their work.

در پایان، او برای رفقایش در کارشان آرزوی موفقیت کرد.

Share joys and sorrows with your comrades,and support one another in adversity.

خوشحالی و غم را با رفقای خود تقسیم کنید و در سختی از یکدیگر حمایت کنید.

In fact, the Naxalites view theirNepali comrades as wimpish traitors for forsaking armed struggle.

در واقع، نaxalیت ها رفیق های نپالی خود را به عنوان خائنان ترسو به دلیل رها کردن مبارزه مسلحانه می بینند.

Comrades, we shall overthrow the government as true as there are fifteen intermediary acids between margaric acid and formic acid;

رفقا، ما دولت را سرنگون خواهیم کرد، درست همانطور که بین اسید مارگاریک و اسید فرمیک پانزده اسید میانی وجود دارد.

The kidnappers had threatened to behead all four unless their jailed comrades were released.

قاپن‌گرها تهدید کرده بودند که اگر رفیقان زندانی‌شان آزاد نشوند، هر چهار نفر را سر ببرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید